7 عنصر موثر بر تجربه کارکنان

هفت عنصر موثر بر تجربه کارکنان

کمبود مستمر استعداد و افزایش تقاضای نیرو، تجربه کارکنان را به یک امر ضروری در تجارت تبدیل کرده است. رهبرانی که به دنبال ایجاد نوعی تجربه کارمندی هستند که استخدام و حفظ نیروها را ساده کند، خود را با پیشنهادات بمباران می‌کنند: دورکاری کنید، همه را به دفتر کار بازگردانید، نه آن را ترکیبی کنید! یک برنامه سلامتی ایجاد کنید!

در حالی که همه این پیشنهادات ارزشمند هستند، بررسی و توجه به هفت عنصر کلیدی می‌تواند بخشی از یک تجربه عالی کارمند را رقم بزند. رهبران و سازمان‌ها با در نظر گرفتن یک رویکرد جامع‌تر که کمتر بر ابتکارات خاص و بیشتر بر واکنش افراد به هر مرحله از استخدام تمرکز دارد، می‌توانند ایده بهتری در مورد چگونگی ایجاد شرکتی مادام‌العمر داشته باشند.

در ادامه هفت عنصر تجربه کارمند از دیدگاه نولان گادفری، مشاور حوزه مدیریت آورده شده است:

هیجان

متقاضیان کار می‌خواهند در مورد یک شرکت احساس هیجان داشته باشند و شما می‌خواهید آن‌ها از اینکه مورد توجه قرار گرفته‌اند، هیجان زده شوند. آن‌ها خود را تصور می‌کنند که در آنجا کار کنند و در ماموریت شرکت مشارکت کنند، در حالی که درخواست می‌دهند، مصاحبه می‌کنند و منتظر می‌مانند تا بدانند آیا شغل را پیدا کرده‌اند یا خیر. ایجاد این نوع هیجان در مورد سازمان شما مستلزم تمرکز بر چیزی بیش از پرداخت و مزایا است. شما باید ارزش‌ها و فرهنگ خود را به گونه‌ای در میان بگذارید که مشتریان بالقوه‌ای که برای شرکت شما مناسب هستند، فعالانه به دنبال فرصت‌ها باشند.

پیوستن

پیوستن به شرکت شما باید لحظه‌ای مهم در حرفه یک کارمند جدید باشد. زمانی که شخصی پیشنهاد شغلی را می‌پذیرد، رهبران فرصتی منحصر به فرد برای مشارکت در تجربه کلی دارند. هیجان لحظه را با یک اعلامیه خوش آمدگویی رسمی ثبت کنید و به ایجاد یک تجربه استقبال کامل فکر کنید. چه نوع نقاط تماسی را می‌توانید ایجاد کنید تا افراد با استعداد را برای پیوستن به شرکت خود هیجان زده نگه دارید؟

شروع همکاری

مرحله شروع همکاری یک کارمند اغلب می‌تواند تجربه کلی را ایجاد کند یا از بین ببرد. به فرآیند ورود نیرو به شرکت به دقت توجه کنید، به خصوص اگر تا حد زیادی از راه دور (به صورت دورکاری) باشد. آیا فرآیندی تعریف شده برای استخدام کارمندان جدید وجود دارد، فرآیندی که شامل تمام فناوری‌های لازم و نقاط تماس منابع انسانی باشد؟ آیا آموزش اجباری وجود دارد که همه کارکنان جدید باید آن را تکمیل کنند، و آیا آن آموزش به راحتی در همه بخش‌ها، وظایف و نقش‌ها قابل دسترسی و سازگار است؟ همانطور که فرآیند ورود خود را تعریف می‌کنید، مطمئن شوید که نقاط تماس مهمی را در نظر گرفتید که در آن مدیران با کارمندان جدید ارتباط برقرار می‌کنند تا مطمئن شوند که آن‌ها مجهز و درگیر بوده و احساس می‌کنند عضوی از تیم هستند.

موفقیت

در حالی که پروسه ‌عضویت باید یک دوره تعریف شده باشد، موفقیت در یک نقش جدید می‌تواند در بین کارمندان بسیار متفاوت به نظر برسد و عوامل زیادی می‌توانند بر تعامل و عملکرد در این مرحله تأثیر بگذارند. هنگامی که کارمندان در نقش‌های جدید خود مستقر می‌شوند و شروع به مشارکت در تیم‌ها می‌کنند، رهبران می‌توانند با بررسی و اطمینان از اینکه کارکنان جدید درگیرهستند و کارمی کنند، شتاب ایجاد تجربه پیوستن مثبت را بیشتر کنند. از آنجایی که رهبران یک به یک با کارمندان چک می‌کنند، باید به طور مداوم سوالاتی را برای سنجش میزان مشارکت و رضایت و ارزیابی معیارهای عملکرد برای اطمینان از موفقیت کارکنان بپرسند.

رشد

هنگامی که رهبران یادگیری و توسعه را تشویق می‌کنند، احتمال بیشتری وجود دارد که کارمندان در یک شرکت بمانند. با این حال، فرهنگ رشد نباید فقط آموزش مرتبط با موقعیت فعلی یک کارمند را تشویق کند. برای نگه داشتن افراد با استعداد به مدت طولانی، شرکت‌ها باید توسعه شغلی بلندمدت را تشویق کنند. با پرورش فرهنگ رشد و توسعه، شرکت‌ها افراد با عملکردهای برتر را درگیر نگه می‌دارند و به کسانی که درمراحل اولیه شغل خود هستند کمک می‌کنند تا عملکرد بالایی داشته باشند.

پاداش

شناخت و پاداش دادن به عملکرد، کلید حفظ کارکنان است. مردم باید احساس کنند که مشارکت آن‌ها برای رشد کلی سازمان ضروری و ارزشمند است. علاوه بر این، شناسایی و پاداش دادن به مشارکت‌ها به کارکنان جدید و در حال توسعه نشان می‌دهد که شرکت شما برای افراد ارزش قائل است. وقتی کارکنان فرهنگ شناخت را می‌بینند و متوجه می‌شوند که تلاش آن‌ها دیده می‌شود، برای دستیابی به موفقیت تلاش خواهند کرد.

قهرمانی

در فرهنگ شرکتی که بر مسئولیت، رشد و شناخت تمرکز دارد، حفظ کارکنان احتمال بیشتری دارد. هنگامی که کارمندان شرکت را ترک می‌کنند، اگر تجربه کارمندی خوبی داشته باشند، همچنان از سایر افراد با عملکرد بالا برای پیوستن به سازمان حمایت می‌کنند.

تمرکز بر این هفت عنصر از تجربه همکاری به سازمان شما کمک می‌کند تا شهرت خود را به عنوان یک کارفرمای پرطرفدار افزایش دهد. با تعامل، بهره‌وری و توانایی بالای حفظ افراد، کارمندان با عملکردهای برتر همچنان به درخواست خود ادامه می‌دهند و شما سازمانی پر از افراد با کیفیت بالا ایجاد خواهید کرد که موفقیت بلندمدت را به همراه خواهند داشت.

ریشه های تجربه کاکنان

تفاوت Employee experience با Engagement!

نولان گادفری یکی از مشاورین حوزه مدیریت در مقاله ای اشاره کرده است که: اخیراً با یکی از مدیران ارشد صحبت کردم و از من پرسید: “تجربه کارمندان (employee experience) از کجا آمده است؟ من دائماً این اصطلاح را می‌شنوم اما نمی‌دانم که آیا این اصطلاح همان مشارکت engagement است یا خیر. آیا قبل از آن آمده است یا جدید است؟ کمکم کن بفهمم. »
تجربه کارمندان به عنوان یک مفهوم و استراتژی، در سال‌های اخیر ایجاد شده است و فهمیدن آن پس از چندین دهه تاکید بر مشارکت کارکنان می‌تواند گیج کننده باشد. بنابراین ایده‌ تجربه کارمندان از کجا آمد و چرا اهمیت دارد؟

تجربه کارمند بسیار بیشتر از مشارکت است

در حالی که مشارکت برای چندین دهه به عنوان معیار کارمندان حکمفرما بود و در بسیاری از سازمان‌ها هنوز یک معیار کلیدی است، نتایج وعده داده شده لزوما به طور کامل محقق نشده است. در بسیاری از سازمان‌ها، مشارکت درست حول و حوش زمان انتشار یک نظرسنجی پیرامون بحث مشارکت افزایش می‌یابد، و سپس به همان سطح قبل باز می‌گردد. بسیاری از سازمان‌ها بیش از حد بر دستکاری یا افزایش امتیاز نظرسنجی مشارکت متمرکز شده‌اند که تلاش شریفی است؛ اما تا حدودی باعث خطای نزدیک بینی میشود و مدیران را از درک درست واقعیت دور می‌کند. در حالی که مشارکت قطعا مهم است، سازمان‌ها متوجه شده‌اند که اندازه‌گیری مشارکت کافی نیست. بسیاری از اوقات تلاش‌های افزایش مشارکت مقطعی و موقت است تا ایجاد تغییر پایدار و سیستماتیک. ممکن است برای لحظه‌ای جذاب‌تر به نظر برسد؛ اما جایی برای پرداختن به دلایل زیربنایی که منجر به امتیازات می‌شود، وجود ندارد. تمرکز بر مشارکت، برنامه‌های اقدام تاکتیکی و کوتاه‌مدت را هدایت می‌کند که در بهترین حالت تمایل دارند بر مجموعه محدودی از نیازهای کارکنان تمرکز کنند.
از سوی دیگر، تمرکز بر تجربه کارمند، تصویری بزرگ و استراتژیک از چگونگی عملکرد یک سازمان در کل چرخه عمر کارکنان به ویژه در «لحظه‌هایی که اهمیت دارد» ارائه می‌دهد. این شامل مواردی است از قبیل اینکه چه چیزی نیروهای بالقوه را جذب می‌کند و در عین حال، رابطه یک فرد با سرپرست خود را رقم می‌زند. یا اینکه آن‌ها چقدر به تجربه خود با همکاران یا سایر افراد می‌نگرند. از این منظر، مشارکت کارکنان یک معیار نتیجه‌ای است که به یک قسمت (معمولاً تلاش اختیاری) از یک پازل بزرگ‌تر (هر چیزی که به تجربه کلی یک کارمند با یک سازمان کمک می‌کند) نگاه می‌کند.

درس‌هایی از تجربه مشتری برای تجربه کارکنان

دسترسی مصرف‌کنندگان به محصولات و خدمات مشابه، همراه با دسترسی بیشتر به اطلاعات در مورد شما و رقبای شما، همچنان افزایش می‌یابد. مشتریان گزینه‌های بیشتری دارند، می‌توانند به راحتی به استفاده از محصولات و خدمات رقیب روی بیاورند و قدرت بیشتری برای تأثیرگذاری بر کسب و کار شما نسبت به قبل دارند.
تلاش‌های تجربه مشتری با تمایل به ایجاد مزیت رقابتی جدید آغاز شد. تلاش‌های تجربه مشتری به ‌جای مشاهده تعاملات مشتری به‌عنوان نقاط داده‌های مجزا، تلاش می‌کنند تا سفر کامل مشتری با یک برند را درک کنند، از تعاملات آنلاین، فروشگاه‌ها و با تیم‌های خدمات مشتری. با این تصویر بزرگ، برندها و سازمان‌ها می‌توانند چندین نقطه داده متفاوت را در یک نقشه واحد پیوند دهند و می‌توانند تمام تعاملات را برای ایجاد یک سری تجربیات مثبت و به یاد ماندنی برای مشتری طراحی کنند. از این نقطه نظر استراتژیک‌تر، واضح است که تمرکز فقط بر یک تعامل، مثلا نقطه خرید، می‌تواند منجر به تجربه کلی ضعیف مشتری شود.

کارمندان شما چه تجربه‌ای دارند؟

مصرف‌کنندگان از همه این اطلاعات جدید فقط برای تمرکز بر روی برندهایی که می‌خواهند بخرند استفاده نمی‌کنند، بلکه از همین رویکرد برای تعیین شرکت‌ها و سازمان‌هایی که می‌خواهند برای آن کار کنند استفاده می‌کنند. رسانه‌های اجتماعی و وب‌سایت‌های بررسی شرکت، نگاهی شفاف به کار برای شرکت شما ارائه می‌دهند. در شرایطی که رقابت برای استعدادهای برتر از هر زمان دیگری شدیدتر است، اتخاذ همین رویکرد و در نظر گرفتن کل تجربه کارمند بسیار مهم است؛ از لحظه‌ای که یک کارمند بالقوه درباره سازمان شما یاد می‌گیرد، از طریق استخدام کامل و خروج از آن.

تجربه کارمند به عنوان یک متمایزکننده

حدود ۸۹ درصد از شرکت‌ها از نوعی استراتژی تجربه مشتری استفاده می‌کنند و این رویکرد به‌عنوان یک متمایزکننده از راه‌های مهم مدنظر است. این محرک اصلی تمرکز جدید بر تجربه کارمند است. گام بعدی در متمایز کردن برندتان، تمرکز بر تجربه کارمند است. بر اساس یک مطالعه، ۶۵٪ از مصرف‌کنندگان در هنگام تعیین اینکه آیا آن‌ها محصول یا خدمات شما را خریداری می‌کنند یا خیر، در نظر می‌گیرند که چگونه با کارمندان خوب رفتار می‌شود. اگر مصرف کنندگان از ایده کار کردن برای سازمان شما هیجان زده باشند، احتمالاً نسبت به برند شما مشتاق خواهند بود.
تجربه کارمند، زمانی که به خوبی انجام شود، نتایج خوبی را به همراه دارد. هیلتون یک مثال عالی است. هیلتون یک تمایز استراتژیک کلیدی در تجربه مصرف‌کننده ایجاد کرده است. کریستوفر ناستا، به‌عنوان مدیر عامل، سرمایه‌گذاری‌های زیادی را نیز در طول زمان انجام داده است تا با تمرکز بر تجربه کارمندان هیلتون، این تجربه را تقویت و متمایز کند.
هیلتون کارهایی مانند طراحی مجدد فضاهای استراحت برای کارمندان، ارائه توسعه رهبری در زمان واقعی و کوچک برای رهبران پرمشغله، همراه با مزایای تجربه بهتر برای افراد خود انجام داده است. تمرکز تجربه کارمندان آن‌ها بر روی مزایا نبوده است، بلکه در مورد آنچه فرهنگ و استراتژی منحصر به فرد آن‌ها در راستای اهداف کلی کسب و کارشان می‌طلبد، بوده است. نتایج چشمگیر بوده، سهام و امتیاز خالص پروموتر آن‌ها به خوبی عمل کرده است، در حالی که در همان زمان، آن‌ها به عنوان بهترین شرکت فورچون برای کار در سال ۲۰۱۹ انتخاب شدند.
صرف نظر از اینکه سازمان شما امروز کجاست، برداشتن گام‌هایی برای تاکید و بهبود تجربه کارکنان می‌تواند نتایج قوی کارکنان مانند تعامل و حفظ و همچنین نتایج تجاری را به ارمغان آورد.

چهار افسانه حوزه تجربه کارکنان

چهار افسانه حوزه تجربه کارکنان که باید با آن‌ مقابله کرد

منابع انسانی باید با افسانه‌های رایج در مورد تجربه کارمندان آگاه باشند، گرفتار شدن در دام این افسانه‌ها می‌تواند به موفقیت کلی یک سازمان آسیب برساند. بسیار مهم است که منابع انسانی درک کند که کارکنان واقعاً از کارفرمایان خود چه می‌خواهند.

افسانه اول: آنچه کارکنان از تجربه کارمند خود می‌خواهند اساساً تغییر کرده است

فرهنگ مبتنی بر مصرف‌کننده به این معنی است که می‌توان تصور کرد کارکنان با امتیازات انگیزه می‌گیرند؛ اما در واقع اینطور نیست. “تحقیقات نشان داده که تجربیات کارمندان به دلیل تجربیات آن‌ها به عنوان مصرف‌کننده تغییر کرده است. این برای شرکت‌هایی مانند آمازون منطقی است که می‌توانند خواسته‌های مردم را پیش‌بینی کنند و در کمتر از دو روز به آن‌ها برسانند. ما شرکت‌هایی را می‌بینیم که انواع امتیازات را ارائه می‌کنند، مانند پاداش‌های مالی برای گرفتن مرخصی و انواع مرخصی جدید مثل مرخصی برای کسانی که حیوان خانگی جدید دارند. در واقع این مزایا آن چیزی نیست که کارمندان واقعاً می‌خواهند. تحقیقاتی که در سال‌های ۲۰۱۳، ۲۰۱۶ و ۲۰۱۸ انجام شده نشان داده است که جبران خسارت، تعادل کار وزندگی و ثبات، سه اولویت اصلی برای کارکنان بود.

افسانه دوم: این تنها مسئولیت مدیران است که تجربه کارکنان را ارائه دهند

باید به کارمندان کنترل و مسئولیت بیشتری برای ارائه تجربه‌ای که برای آن‌ها مناسب است داده شود. بسیاری تصور می‌کنند که اگر مردم می‌خواهند از تجربه شخصی‌تر در محل کار لذت ببرند، باید با مدیرانشان توافق کنند؛ اما این مربوط به خود کارمندان نیز می‌شود. کارکنان در واقع می‌خواهند تجربه خود را داشته باشند و آن را هدایت کنند. چه کسی می‌تواند بیشتر از خودش در مورد آنچه از محل کار می‌خواهد بداند؟ فقط حدود یک سوم کارمندان فکر می‌کنند که مدیران آن‌ها اهداف شخصی آن‌ها را درک می‌کنند. پس مدیران چگونه بدانند چه چیزی برای کارکنانشان مناسب است؟ در HR ما باید مطمئن شویم که به کارمندان حق انتخاب را می‌دهیم تا کاری را که برای آن‌ها مناسب است انجام دهند، احساس قدرت کرده و تجربه‌ای را ایجاد کنند که برای آن‌ها مناسب است.

افسانه سوم: تعامل هر آنچه را که باید در مورد تجربه کارمند بدانیم به ما می‌گوید

  کارکنان ممکن است به شدت درگیر کار باشند؛ اما تجربه ضعیفی در کار داشته باشند. ممکن است در سازمان تعداد زیادی کارمند بسیار متعهد وجود داشته باشند که هنوز هم تجربه خوبی از کار ندارند. با انجام نظرسنجی‌ها باید چیزی بیش از میزان مشارکت را اندازه‌گیری کرد، مواردی مثل بهره‌وری و رضایت و ویژگی‌های خاصی که در تجربه‌ کارکنان وجود دارد.

افسانه چهارم: پاسخگویی و سرعت همه‌چیز هستند

. منطقی است که کارفرمایان فکر کنند اگر مشکلی در تجربه کارمندان وجود دارد، باید سریعاً در مورد آن بدانند و باید سریعاً آن را برطرف کنند. گاهی کارفرما تصور می‌کند سرعت، امری کلیدی است، بنابراین روی سیستم‌های های مختلف بازخورد سرمایه‌گذاری می‌کنند تا بازخورد سریع بگیرند؛ اما سرعت همیشه خوب نیست. گاهی مهم‌ترین یا معنی دارترین بازخورد را بلافاصله دریافت نمی‌کنید. بنابراین نیازی نیست که روی بازخورد‌های بی‌درنگ وسواس داشته باشید یا بیش از حد انرژی صرف کنید که در واقع فقط ناشی از احساسات لحظه‌ای هستند و در نهایت شما را به بیراهه می‌کشانند.
فرهنگ سازمانی

منظور از فرهنگ سازمانی!

مفهوم فرهنگ سازمانی معمولاً به باورها، ارزش‌ها، الگوهای رفتاری و درک مشترک اعضای یک سازمان اطلاق می‌شود.

این موارد ممکن است با نمادهای سازمانی، داستان‌ها و اسطوره‌هایی مرتبط باشند که بیانگر فرهنگ هستند و به اجتماعی شدن افراد در سازمان کمک می‌کنند؛ تصاویر، محصولات، لباس‌ها، ساختمان‌ها و دیگر مصنوعاتی که به طور فیزیکی فرهنگ را تجسم می‌کنند.

با این حال، تفاوت‌های قابل‌توجهی بین محققان در مورد چگونگی تعریف فرهنگ سازمانی و نحوه مطالعه آن وجود دارد.

فرهنگ سازمانی چیست؟

درواقع فرهنگ سازمانی مجموعه‌ای از ارزش‌ها، انتظارات و شیوه‌هایی است که اقدامات همه اعضای تیم را هدایت و مدیریت می‌کند. به این مفهوم، به عنوان مجموعه‌ای از ویژگی‌هایی نگاه کنید که شرکت شما را به آن چیزی که می‌خواهد تبدیل می‌کند. یک فرهنگ عالی، نمونه‌ای از ویژگی‌های مثبت است که منجر به بهبود عملکرد می‌شود، در حالی که فرهنگ شرکتی ناکارآمد، ویژگی‌هایی را نشان می‌دهد که حتی می‌تواند مانع موفقیت سازمان‌ها شود.

فرهنگ را با اهداف سازمانی یا بیانیه مأموریت اشتباه نگیرید، اگرچه هردوی این مفاهیم می‌توانند به تعریف آن کمک کنند. فرهنگ از طریق رفتارهای منسجم و معتبر ایجاد می‌شود، نه بیانیه‌های مطبوعاتی و نه اسناد سیاسی. وقتی می‌بینید که چگونه یک مدیرعامل به یک بحران واکنش نشان می‌دهد، چگونه یک تیم با خواسته‌های مشتری جدید سازگار می‌شود یا چگونه یک مدیر امور کارمندی را که دچار اشتباه شده است، اصلاح می‌کند، در واقع شما در حال تماشای فرهنگ شرکت هستید.

سطوح فرهنگ سازمانی

مشکلات دیگر در تعریف این مفهوم، با آنچه “سطوح” فرهنگ نامیده می‌شود مرتبط است.

فرهنگ در جوامع پیشرفته را می‌توان در سطح ملی، منطقه‌ای (به معنای بیشتر در محدوده مرزهای ژئوپلیتیکی اما نه منحصراً)، نهادی سازمانی و در سطح خرده‌فرهنگ‌های درونی سازمان‌هایی که حول گروه‌های اجتماعی رسمی یا غیررسمی هستند، شناسایی کرد. با این حال، خرده‌فرهنگ‌ها ممکن است در سطوح ملی و منطقه‌ای وجود داشته باشند و از مرزهای سازمانی نیز عبور کنند.

سازمان‌های متنوع به طور خاص ممکن است با چندین فرهنگ منطقه‌ای و ملی تلاقی داشته باشند، به طوری که تشخیص فرهنگ سازمان به عنوان المانی جدا از فرهنگ‌های محلی و ملی که در آن گنجانده شده است، دشوار می‌شود. برخی از نویسندگان بین فرهنگ مدیریت ارشد یا فرهنگ رسمی شرکت و فرهنگ سازمانی یا فرهنگ محل کار تمایز قائل می‌شوند. فرهنگ سازمانی یا محل کار آن چیزی است که در سازمان رشد یا ظهور می‌کند و بر خلاقیت اعضای سازمان که بر عنوان “فرهنگ‌ساز” تأکید می‌کنند، شاید حتی در مقابل فرهنگ غالب مقاومت کند.

اهمیت مفهوم فرهنگ سازمانی

  • مفهوم فرهنگ سازمانی هم به دلیل اینکه توجه را به خود جلب می‌کرد و هم به دلیل آن قدرتی که ایجاد می‌کرد، اهمیت پیدا کرد. این مفهوم بر این واقعیت تأکید می‌کند که سازمان‌ها چندبعدی هستند و اینکه چگونه افراد نسبت به آن‌ها احساس و درک پیدا خواهند کرد.
  • بر پتانسیل خلاق پنهان انسان برای دگرگونی سازمان‌ها و اهمیت آنچه در روابط روزمره اتفاق می‌افتد “به جای گزارش صرف در شرکت” تأکید می‌کند.
  • موجی از علاقه به ابعاد انسانی و عناصر “انسانی‌تر” سازمان‌دهی را منتشر و بستری را برای متخصصان منابع انسانی فراهم می‌کند تا در مورد همسویی بیشتر سبک‌های رهبری، چشم‌انداز، روش‌های استخدام، ساختارهای پاداش و روش‌های غیررسمی مدیریت در رابطه استدلال کنند.
  • علیرغم ارتباط ناخوشایند فرهنگ با مدگرایی، به یک مفهوم اصلی در تئوری سازمان تبدیل شده و درک ما از مدیریت منابع انسانی، مدیریت تغییر سازمانی و اجرای استراتژی را تغییر داده است.

چهار نوع فرهنگ سازمانی

  1. فرهنگ ادوکراسی: ایجاد فرهنگ پویا و کارآفرین
  2. فرهنگ قبیله‌ای: فرهنگ مشارکتی مردم مدار و دوستانه
  3. فرهنگ سلسله مراتبی: فرهنگ کنترلی فرآیندگرا و ساختاریافته
  4. فرهنگ بازاری: فرهنگ نتیجه‌گرا و رقابتی

چگونه فرهنگ سازمانی مناسبی را برای کسب و کار خود انتخاب کنیم؟

برای تعیین مناسب‌ترین فرهنگ، اهداف سازمانی خود، سبک‌های کاری تیم و همچنین تغییراتی را که کسب‌وکار شما در حال انجام است، در نظر بگیرید. صرف نظر از فرهنگ سازمانی که انتخاب می‌کنید، ارائه یک تجربه مثبت برای کارکنان و موفقیت در بازار کار امروز، برای سازمان‌ها به‌طور فزاینده‌ای حیاتی شده است.

شما می‌توانید از ابزار ارزیابی فرهنگی سازمانی (OCAI) براساس چارچوب ارزش‌های رقابتی استفاده کنید. این امر به شما کمک می‌کند تا درک کنید که فرهنگ فعلی و ترجیحی محل کار شما چیست. به این ترتیب، می‌توانید مسیر خود را به سمت فرهنگ محل کار مورد نظر خود ادامه دهید.

تحول فرهنگی، فرآیند تغییر فرهنگ سازمانی شما است تا فرهنگ را با چشم‌انداز، مأموریت و ارزش‌های اصلی سازمان و در جهت دستیابی به اهداف استراتژیک خود تطبیق دهید.

نقش منابع انسانی در شکل دادن به فرهنگ سازمانی

رهبری، نقش مهمی در شکل دادن به فرهنگ ایفا می‌کند. منابع انسانی نیز نقش مهمی در شکل دادن به فرهنگ و تأثیرگذاری بر رهبری دارد. رهبران منابع انسانی، مسئول همسویی مدیران و کارکنان با فرهنگ مورد نظر، پرورش احساس مالکیت برای آن فرهنگ و حفظ مسئولیت در تمام سطوح شرکت هستند. بنابراین، منابع انسانی باید رهبران و مدیران را آموزش و تجهیز کند تا از ارزش‌های فرهنگی الگوبرداری کنند و نقش‌های خود را در پرورش فرهنگ مطلوب بر عهده بگیرند.

فرهنگ یک سازمان در کل چرخه زندگی کارکنان، خود را در زمینه‌هایی زیر نشان می‌دهد:

  • فرآیند استخدام
  • ورود کارکنان به سازمان و واحدهای تجاری
  • مدیریت اجرایی
  • توسعه مهارت‌ها
  • نحوه انضباط و برقراری نظم در بین کارکنان
  • تصمیمات گرفته‌شده از نتایج بررسی اقدامات کارکنان

ویژگی‌های یک فرهنگ سازمانی عالی

فرهنگ هر سازمانی متفاوت است و مهم این است که شما به دنبال آن چیزی باشید که شرکت شما را منحصربه‌فرد می‌کند. با این حال، فرهنگ سازمان‌های با عملکرد بالا به‌طور مداوم ویژگی‌های خاصی را منعکس می‌کند که باید به دنبال پرورش آن‌ها باشید:

  1. همسویی

زمانی اتفاق می‌افتد که اهداف شرکت و انگیزه‌های کارکنان آن همه در یک جهت باشد.

  1. قدردانی

می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد: تجلیل عمومی، یادداشت تشکر، ترفیع.

  1. اعتماد

برای یک سازمان حیاتی است. با فرهنگ اعتماد، اعضای تیم می‌توانند خود را ابراز کنند و از همکاران خود نیز، در هنگام ارائه ایده‌های جدید حمایت نمایند.

  1. عملکرد اصلی

یک شاخص کلیدی است، زیرا شرکت‌های بزرگ فرهنگی ایجاد می‌کنند که به معنای تجارت است.

  1. انعطاف‌پذیری

یک کیفیت بسیار مهم در محیط‌های بسیار پویا است که در آن تغییرات به طور مداوم وجود دارد. فرهنگ انعطاف‌پذیر به رهبران آموزش می‌دهد که مراقب تغییرات باشند و به راحتی به آن واکنش نشان دهند.

  1. کار تیمی

که شامل همکاری، ارتباط و احترام بین اعضای تیم است. وقتی همه اعضای تیم از یکدیگر حمایت می‌کنند، کارمندان کارهای بیشتری انجام می‌دهند و در حین انجام آن احساس خوشحالی بیشتری می‌کنند.

  1. صداقت

برای همه تیم‌ها، زمانی که برای تصمیم‌گیری به یکدیگر متکی هستند، حیاتی است. صداقت و شفافیت مؤلفه‌های حیاتی این جنبه از فرهنگ است.

  1. نوآوری در کار

سازمان‌ها را به سمت استفاده حداکثری از فناوری‌ها، منابع و بازارهای موجود سوق می‌دهد. فرهنگ نوآوری به این معنی است که شما تفکر خلاق را در تمام جنبه‌های کسب و کار خود، به کار می‌گیرید.

  1. ایمنی روانی

حمایتی را که کارکنان برای ریسک کردن و ارائه بازخورد صادقانه نیاز دارند، فراهم می‌کند.

کلام آخر

فرهنگ سازمانی، بر نحوه رویکرد شرکت شما به کار و تجارت، برند آن و اینکه آیا به اهداف سازمانی خود می‌رسد یا خیر، تأثیر قابل توجهی دارد. با آگاهی از انواع مختلف فرهنگ سازمانی، متوجه می‌شوید که سازمان شما آرزوی داشتن کدام نوع را دارد و برای رسیدن به آن، چه چیزی را باید تغییر دهید.

رهبران منابع انسانی همچنین می‌دانند که در شکل دادن به فرهنگ سازمانی، تأثیرگذار و عامل تغییر هستند. مهم‌تر از همه، می‌دانند که چه ابتکاراتی بر اساس فرهنگ فعلی یا فرهنگی که سازمانش آرزوی آن را دارند، مفیدتر است.

تاثیر محیط کار بر کارکنان

چگونه محیط فیزیکی می‌تواند بر تجربه کارکنان مؤثر باشد؟

جیکوب مورگان آینده‌پژوه، سخنران و نویسنده‌ کتاب‌های پرفروشی در حوزه‌های مدیریت ازجمله رهبری و تجربه کارکنان است.

از نظر او سه عامل کلیدی مفهوم تجربه کارمندان را شکل میدهند:

  1. تکنولوژی
  2. فرهنگ
  3. محیط فیزیکی

در مقاله حاضر قصد داریم به ارائه خلاصه نکات مورگان در مورد اثر محیط فیزیکی بر تجربه کارکنان بپردازیم.

محیط فیزیکی به بیان ساده یعنی پیرامون و اطراف ما و هرآنچه که در آن وجود داشته و در آن اتفاق میوفتد. از تابلوهای هنری که روی دیوار آویزان می‌کنیم گرفته تا وعده غذایی که از طرف شرکت برای کارمندان تدارک دیده می‌شود. همه این‌ها حدود ۳۰ درصد از تجربه‌ کارمندان را رقم می‌زند.

همه افراد علاقه دارند که در طول روز زمان خود را در محیطی انرژی‌بخش و الهام‌دهنده بگذرانند. محیطی که این ویژگی‌ها را داشته باشد باعث رشد خلاقیت و افزایش میزان درگیری و تعامل کارمندان با سازمان می‌شود. علاوه‌برآن محیط فیزیکی به‌نحوی تداعی‌کننده ماهیت شرکت است. درصورتی‌که افراد از محیط فیزیکی خود راضی باشند و حس مثبتی دریافت کنند نسبت‌به کل سازمان حس مثبتی خواهند داشت و برعکس آن هم درست است.

با گسترش فضای کار اشتراکی و بستر اتصال جهانی و فناوری‌هایی که همکاری بین افراد را آسان‌تر می‌کنند بسیاری از مردم فکر می‌کردند که به‌زودی مفهوم دفتر کار از بین برود. این ایده تا زمانی درست است که مفهوم دفتر به‌معنای سنتی آن را در نظرداشته باشیم. یعنی اتاقی با دیوارهای خاکستری و وسایل رنگ و رو رفته!

چنین مفهومی در حال از بین رفتن است اما ساختمان‌ها و دفاتر درحال پشت سر گذاشتن رنسانس در طراحی هستند و این‌بار دفاتر کار به‌عنوان پایگاهی که تجربه کارکنان در آن‌جا رقم می‌خورد باز طراحی خواهند شد و به فعالیت خود ادامه خواهند داد.

طبق گزارشات، املاک تجاری در آمریکا به بالاترین قیمت خود در سال‌های گذشته رسیدند و شرکت‌های بزرگی مثل آمازون، سامسونگ، دی لویت، مایکروسافت و… درحال سرمایه‌گذاری روی محیط فیزیکی به‌عنوان مرکز تجربه کارمندان هستند.

این فرایند مثل طراحی مجدد یک ماشین است زمانی‌که موتور آن را ارتقا دهیم اما اتاق داخلی آن مثل قبل باشد. در این حالت ممکن است که خودرو قدرت‌مندتر شده باشد اما باز هم افراد دوست ندارند در آن زمان بگذرانند. مطالعه‌ای در مجله مدیریت بریتانیا نشان داد که بین فضای کاری کارکنان و هویت اجتماعی و آسایش روانی آن‌ها ارتباط مستقیم وجود دارد‌.

برای اینکه سازمان ها بتوانند یک محیط فیزیکی عالی برای کارکنان خود ایجاد کنند باید روی ویژگی‌های اصلی آن تمرکز کرده که در ادامه به‌اختصار توضیح داده خواهند شد:

  • افراد بتوانند دوستان و بازدیدکنندگانی را به محیط کار دعوت کنند.
  • کارها دارای انعطاف باشد.
  • ارزش‌های سازمان منعکس شود.
  • از گزینه‌های فضای کاری متعدد استفاده شود.

با تمرکز بر این حوزه‌ها شرکت‌ها می‌تواند محیط فیزیکی مناسبی را برای کارکنان خود ایجاد کرده و آن‌ها را تشویق کنند تا درگیر کار شوند و بهترین عملکرد را از خود نشان بدهند.

شش هدف اصلی تجربه کارکنان

شش هدف اصلی تجربه کارکنان

همان‌طور که شرایط و وضعیت بازار کار به طور چشمگیری در حال تغییر است، متخصصان تجربه کارکنان  وظیفه بسیار مهم و چشم‌گیری پیدا کرده‌اند.

نسل جدید مدیریت تجربه کارمندان، نقش‌های مختلفی را ایفا می‌کند و سرعت بالای رشد آن‌ اثباتی بر این ادعا است که تجربه کارمندان به عنوان وسیله‌ای برای توسعه و ارزیابی مجدد نقش سنتی منابع انسانی، به یک شریک تجاری استراتژیک تبدیل شده است.

متخصصان تجربه کارکنان که به اطلاعات مربوط به کارکنان خود آگاه هستند، با طراحی روش‌هایی برای بهبود روش‌های مدیریت نیروی کار، با چالش‌های زیادی روبرو می‌شوند. به عنوان مثال، این موارد شامل استخدام نیروی جدید، مدیریت تجربه کاری نیروها، و بهینه‌سازی کارهای طولانی‌مدت است.

بدیهی است که در حال حاضر تجربه کارمندان در حال تغییر و اصلاح محیط کار است. بنابراین باید بدانیم که اهداف اصلی مدیریت تجربه کارکنان چیست؟

1. قرار دادن ارتباطات در دل تجربه کارمند

متخصصان تجربه کارمندان در حال توسعه و ارتقای دامنه منابع انسانی هستند تا تمام راه‌های ارتباطی را که کارمندان در طول کار در شرکت دارند، شامل شود. یکی از نتایج اصلی تحول تجربه کارمندان، تغییر وضعیت ساختاری ارتباطات داخلی است.

هدف اصلی این است که تا حد ممکن کل تجربه کارمند را ارتقا دهیم. این مسئله را می‌توان بیشتر به 3 هدف اصلی تقسیم کرد:

  • جذب کارکنان بااستعداد
  • نگه‌داشتن کارکنان در فضای کار برای مدت طولانی‌تر از میانگین ملی
  • تبدیل کارکنان به سفیران برند کارفرمایی

مدیران تجربه کارمند، مسئول طراحی برنامه‌های سازمان خود هستند تا تجربه کاری کارکنان را تا حد امکان سودمند و بهینه کنند.

در این بخش، استراتژی‌های بازاریابی از طریق ارتباطات داخلی به دست می‌آید و هدف آن کانال‌های خاصی خواهد بود.

2. ایجاد و حفظ فرهنگ محل کار

مهم‌ترین هدف تجربه کارکنان در یک شرکت، ایجاد راه‌هایی برای تحقق بخشیدن به اهداف آن شرکت است. بنابراین، این امر یکی از مسئولیت‌های حیاتی مدیران تجربه کارمندان است.

برای بسیاری از رهبران تجربه کارکنان، اولویت اول، تعریف فرهنگ سازمانی برای شرکتشان است. این فرآیند با شناسایی مأموریت، چشم‌انداز و ارزش‌های کاری یک شرکت آغاز می‌شود.

  • مأموریت

چگونه به کارمندان، مشتریان و شرکای خود توضیح می‌دهید که کسب‌وکار شما به چه کار می‌آید؟

  • چشم‌انداز

شرکت شما در راستای تبدیل شدن به چه چیزی است؟ برنامه شما برای رسیدن به آن چیست؟

  • ارزش‌ها

شما و کارمندان شما به چه چیزی باور دارید و چگونه این باورها را عملی می‌کنید؟

3. تطبیق اطلاعات کارکنان با بینش سازمان

نقشی که توسط فناوری تجزیه و تحلیل ایفا می‌شود، با ابزارهای جدید طراحی شده برای استخراج معیارهای کلیدی لازم برای ایجاد پایه و اساس کل سفر کارکنان، منابع انسانی را به شدت متحول می‌کند.

اطلاعات مربوط به افراد، که آن‌ها را در سازمان توصیف می‌کند، تجربه کاری کارمندان را شخصی‌سازی می‌کند و تجربیات هدفمندی را به وجود می‌آورد که با اهداف آموزش فردی و مسیرهای شغلی همسو می‌شوند. به عبارت دیگر، ایده اصلی، تطبیق علایق کارکنان با اهداف سازمانی است.

همه اطلاعات از جمله داده‌های مربوط به پیشرفت شغلی، انتقالات شغلی و عملکرد افراد به شرکت‌ها اجازه می‌دهد تا ارزش طول عمر استعدادها را محاسبه کنند، مهم‌تر از همه، بینش‌های مفیدی را ارائه می‌کند که می‌تواند به بهینه‌سازی مجموعه‌ای از راه‌های ارتباطی در طول فعالیت کارمند کمک کند.

5. رسیدن به نسل جدید کارکنان

یکی از عوامل اصلی افزایش و متناسب بودن تجربه کارکنان، افزایش تعداد هزاره‌ها و نسل Z در محل کار است. حضور و انتظارات این کارکنان جوان‌تر، سازمان‌های آینده‌نگر را ملزم ساخته است که ساختار و هدف خود را به طور اساسی بازتعریف نمایند.

باید بدانیم که نگرانی‌های نسل‌های مختلف کارکنان به تعامل ختم نمی‌شود. نسل هزاره نیز محتمل‌ترین نسلی هستند که شغل خود را تغییر می‌دهند و از هر ده نفر، برای شش نفر آن‌ها فرصت‌های شغلی جدید وجود دارد.

در واقع نسل Z که در سال 2020 بیست درصد از نیروی کار را تشکیل می‌داد، انتظار دارند که ارتباطات سریع، ثابت و در دسترس با همکارانشان داشته باشند.

البته ترفند درگیر کردن یک نسل در محل کار این است که این کار را بدون احتمال ایجاد احساس غریبی با چهار نسل دیگر انجام دهیم. هر فرد ازهر نسلی از کارکنان می‌خواهد به اخبار، اطلاعات و خدمات مکفی دسترسی داشته باشد؛ اما تمایل دارد دسترسی به آن‌ها آسان نیز باشد.

6. بهبود نام تجاری کارفرما

مسئولیت اصلی مدیریت تجربه کارکنان، برقراری ارتباط با برند کارفرمایی آن‌ها است. بنابراین، این وظیفه متخصصان تجربه کارکنان است که به طور استراتژیک در مورد چگونگی تبلیغ برند خود در داخل و خارج سازمان و همچنین درک نحوه تأثیرگذاری بر نگرش در مورد آن، برنامه‌ریزی کنند.

اعتبار برند یک سازمان بهترین راه برای جذب و حفظ افرادی است که باعث موفقیت آن سازمان می‌شوند.

متخصصان تجربه کارکنان می‌دانند که برند سازمان چیزی نیست که بتوان به بازار دیکته کرد. می‌توان گفت که این افراد باید در به دست آوردن تصویری دقیق از نحوه نگرش مردم به سازمان خود ماهر باشند.

ویژگی های یک هندبوک جذاب سازمانی

یک HAND BOOK جذاب چه اطلاعاتی به ما میده!

مدیر سابق استعدادیابی نتفلیکس در مورد قوانین محل کار جمله‌ی معروفی دارد و می گوید: ما هیچ دستورالعمل پوششی برای کارکنان نداریم ولی اخیرا هم کسی برهنه سرکار نیامده است!!!

حالا این نوع نگاه را با #هندبوک یا کتابچه جامعه پذیری یا کتابچه راهنما یا منشورهای اخلاقی و… مرسوم در شرکت ها مقایسه کنید! معمولا شرکت‌ها موضوعات کتابچه فرهنگ را با دفترچه راهنمای کارکنان اشتباه می‌گیرند و یا با ترکیب این دو، به بخش فرهنگ و ارزش‌ها کمتر می‌پردازند. در صورتی که کارکرد اصلی هندبوک در بحث تجربه کارکنان راهنمای فرهنگی سازمان بوده و هدفش آشنا کردن کارکنان جدید با ارزش‌ها و فرهنگ ایده‌آل شرکت هست، بعضی شرکت‌ها ترجیح می‌دهند اولین فرصت طلایی مواجه نیروی انسانی با سازمان را به جای پرداختن به فرهنگ سازمان با ذکر قوانین جورواجور بسوزانند!

موضوعات کتابچه فرهنگ با دفترچه راهنمای کارکنان کاملا متفاوت هست. دفترچه راهنمای کارکنان از بخش‌هایی مربوط به مزایا، خط‌مشی‌ها، مقررات و اطلاعات قانونی و فنی لازم برای کارکنان تشکیل می‌شوند در حالی که در کتابچه فرهنگ باید به موضوعاتی مانند موارد زیر اشاره شود:

1 – داستان شرکت

اینکه آیا شما یک تازه‌کار یا یک کهنه‌کار در صنعت خود هستید، حتما شرکت شما داستانی ارزشمند برای گفتن دارد! اینکه دقیقاً منشاء شما کجاست! داستان شرکت شما، باید اولین بخش کتاب فرهنگ شرکت شما را تشکیل دهد!

2 – ارزش شرکت

کارکنان تمایل دارند بدانند و درک کنند که برای شرکت شما چه چیزی مهم است.  اینکه آیا برای کارکنان مسئول و با اخلاق ارزش بیشتری قائل هستید یا برای کارکنانی که انگیزه و تخصص کافی برای پیشرو بودن در صنعت را دارند؟

کتابچه فرهنگ ابزار ارزشمندی برای کمک به کارکنان در درک ارزش‌های کلیدی شرکت شما است. برای درک اهمیت همسویی کارکنان با فرهنگ سازمان، تحقیقی صورت گرفته و مشخص شده 91 درصد مدیران ارشد ایالت متحده آمریکا معتقدند همسویی کارکنان جدید با فرهنگ و ارزش‌های شرکت، برابر یا حتی مهم‌تر از مهارت و تجربه کارکنان هست.

3 – بیانیه ماموریت شرکت

شرکت شما تلاش می‌کند که چه چیزی باشد؟ شکی نیست که کارکنان در زمان‌های مختلف بر روی پروژه‌های مختلفی کار می‌کنند و به همین دلیل ممکن است اهداف کلی فراموش شده و یا دیگر در اولویت قرار نگیرند. اینجاست که باید بر ماموریت شرکت بیشتر از هر زمانی تمرکز کنید.

4 – اهداف آینده

آیا شرکت شما اهداف مالی یا سازمانی مشخصی دارد که می‌خواهید در آینده به آن‌ها برسید؟ در حالی که همه کارکنان شما می‌دانند که شرکت شما می‌خواهد به طور مداوم پیشرفت کند، باید در جریان اهداف بزرگ و کوچک سازمان قرار بگیرند. جالب است بدانید در یک تحقیقی متوجه شدند که بیشتر مدیران ارشد سازمان‌ها قادر نیستند در چند ثانیه و به صورت سریع اهداف آینده شرکت را بازگو کنند! این در حالی است که اهداف باید در تمام کارکنان درونی شود!

5 – مشوق‌های خیریه

سازمان‌ها باید برای کمک به افراد نیازمند برنامه‌ای داشته باشند. اکثر کارکنان از همکاری در سازمانی که نیکوکاری در آن رواج داشته و بر بهبود جهان اطراف خودش متمرکز است، لذت می‌برند. کتاب فرهنگ شرکت شما به کارکنان اجازه می‌دهد ببینند که سازمان شما دقیقاً چگونه بر امور خیریه تمرکز می‌کند.

توجه به این موراد می‌تواند راهنمای خوبی برای شروع تدوین یک محتوای مناسب برای کارکنان تازه وارد باشد!

تجربه کارکنان چیست؟

تجربه کارکنان چیست؟

در چند سال گذشته، تجربه کارکنان به یک محور اصلی در محافل منابع انسانی تبدیل شده و این روزها عبارت «توسعه تجربه کارکنان» را در شرکت‌های ایرانی زیاد می‌شنویم.

با یک تعریف ساده شروع کنیم. اگر مدت همکاری کارکنان را به شکل یک سفر در نظر بگیریم، تجربه کارمند در واقع  کیفیت ارتباط عاطفی ست که یک کارمند با یک شرکت دارد. این تجربه بر مبنای تعامل کارمند با دیگر افراد، خطمشی‌ها، فرایندها و فناوری‌های سازمان در طول زمان سفر با شرکت شما شکل می‌گیرد.

شرکت‌ها از کارکنان انتظار دارند با هم هماهنگ و در امور مشارکت داشته باشند. کارکنان هم از سازمان توقع رشد و پرورش دارند. ترفند دستیابی به این تعادل، ایجاد یک تجربه خوب برای کارکنان است. باید بدانیم که انرژی و تلاش هر روز کارکنان برای کار  کاملاً با تجربه آن‌ها گره خورده است.

طی تحقیقی که «کازو» روی کارمندان 600 شرکت انجام داد، نتایج جالبی به دست آمد. در این پژوهش 93 درصد از کارکنان معتقد بودند که روابط، عملکرد، قدردانی و رشد در رضایت و انگیزه آن‌ها از شغل اهمیت دارد.

  • روابط

روابط بین یک کارمند و مدیر ، همکاران و ماموریت و ارزش‌های شرکت شما.

  • عملکرد

درک واضح کارمند از آنچه باید برای موفقیت در کار خود انجام دهد.

  • قدردانی

این حس کارمند که کارش ارزش دارد و به خاطر دستاوردهایش قدردانی می‌شود و پاداش می‌گیرد.

  • رشد

فرصت‌های یادگیری، بازخورد مستمر و پشتیبانی مداوم برای پیشرفت شغلی.

نتیجه حاصل از این تحقیق برای همه سازمان‌ها تامل‌برانگیز است. همانطور که ما در بازاریابی به تجربه مشتری فکر می‌کنیم، باید در مورد تجربه کارکنان هم به عنوان چیزی که عمیقا ریشه در احساسات و روانشناسی انسان دارد فکر کنیم.

جکوب مورگان در کتاب مزایای تجربه کارکنان در سال 2017 اشاره کرد که تمرکز روی تجربه کارکنان نشانگر ” تکامل محل کار ” است.

او معتقد است با وجود چند نسل در محل کار و بازار رقابتی جذب استعداد، دنیای کار تغییر کرده است.  دنیای کار از فرهنگ “دریافت حقوق” به فرهنگی تبدیل شده است که در آن کارکنان قاطعانه بیش از حقوق از کار خود می‌خواهند.

به همین دلیل است که شاهدیم غول هایی مثلGoogle ، LinkedIn ، Apple و Adobe به رویکردی جامع‌تر در مورد خلق تجربه همکاری روی آورده‌اند. علوم رفتاری نشان می‌دهد کارکنان وقتی انگیزه ذاتی یا درونی مثبتی دارند، بهترین عملکرد را دارند.

برای شروع، خلق یک تجربه عالی برای کارکنان روی چهار موضوع مطرح شده تمرکز کنید تا وضعیت شرکت شما از زنده ماندن به شکوفایی مثبت تبدیل شود.

عوامل موثر بر تجربه کارکنان

3 رکن اساسی در شکل‌دهی تجربه کارکنان

بازار کار در دو سال گذشته به شدت دچار تغییر شده است و مطالعات نشان می‌دهد که تمرکز سازمان‌ها بر تجربه کارکنان خود تا پیش از این هرگز مهم نبوده است. این جریان، گرایش استعدادهای برتر لینکدین برای سال 2020 بود که به دوران پیش از شروع همه‌گیری ویروس کرونا مربوط می‌شود. نحوه رفتار کارفرمایان با کارمندان خود در شرایط بحرانی بسیار مهم‌تر از زمانی است که وضعیت سازمان به آرامی و با ثبات نسبی پیش می‌رود.

تجربه کارمندان نتیجه تمام تعاملاتی است که یک کارمند با کارفرمای خود دارد. این یک زمینه تخصصی است که رابطه بسیار نزدیکی با مشارکت کارکنان داشته که بر ایجاد یک محیط کاری عالی برای سازمان تمرکز دارد تا سازمان بتواند از افراد خود بیشترین بهره را ببرد.

سؤالی که مطرح است این است که هدف اصلی تجربه کارمندان چیست؟ باید بگوییم که این امر جابجایی کارکنان را کاهش می‌دهد؛ بهبود تجربه کارکنان به آن‌ها کمک می‌کند تا در نقش حرفه‌ای خود احساس رضایت و دیده شدن داشته باشند. هنگامی که کارمندان در محل کار راضی هستند و برای خود فرصت پیشرفت شغلی می‌بینند، احتمال این ‌که کسب و کار خود را ترک کنند، کاهش می‌یابد.

درواقع تجربه کارمندان به معنی ایجاد سازمانی است که در آن کارکنان با میل و رغبت خود در محل کار حاضر می‌شوند و نه صرفاً از روی اجبار و یا برای انجام وظیفه. این مسئله با تمرکز بر سه مقوله اتفاق می‌افتد:

  1. فرهنگ
  2. فناوری
  3. فضای فیزیکی

این سه مورد در کنار هم مسئله‌ای را تشکیل می‌دهند که ما آن را معادله تجربه کارمند می‌نامیم.

فرهنگ

همه ما در مورد فرهنگ شرکتی و راه‌های زیادی که برای توصیف آن وجود دارد، شنیده‌ایم. برخی از افراد معتقدند زمانی که مدیر محل کار را ترک می‌کند، جریان فرهنگی شرکتی محقق می‌شود. برخی دیگر معتقدند فرهنگ عبارت است از ارزش‌ها، نگرش‌ها، عملکردها و مأموریت سازمان؛ برخی دیگر نیز بر این باورند که فرهنگ شرکتی از طریق مدیرعامل و مدیران اجرایی سازمان قابل کنترل و مدیریت است. ما قصد داریم فرهنگ را به معنی عوارض جانبی امور برای سازمان مورد نظر معرفی کنیم.

درست همان‌طور که مصرف یک داروی تجویز شده از طرف دکتر می‌تواند عوارض جانبی مانند افزایش وزن، حالت تهوع، تغییر رنگ پوست یا خونریزی را به دنبال داشته باشد، کار در یک سازمان نیز می‌تواند عوارض جانبی خاصی داشته باشد! اما باید بدانیم که در یک سازمان، این عوارض جانبی می‌تواند مثبت باشد، مانند رشد و توسعه یا هدفمند بودن و داشتن معنا.

فرهنگ به معنای احساسی است که کارکنان در رابطه با مدیر خود به عنوان رهبر و برای سازمان خواهند داشت؛ این همان حالتی است که وقتی وارد شرکت می‌شوید محل کار برای شما ایجاد می‌کند. این سبک رهبری، احساس هدفمندی که کارکنان دارند، ساختار سازمانی و افرادی است که سازمان را تشکیل می‌دهند و بهتر است بدانید که یکی از مهم‌ترین عناصر ایجاد و طراحی تجربه کارمند است.

فرهنگ شرکتی یا به ما انرژی می‌دهد و یا انرژی را از ما می‌گیرد، ممکن است به ما انگیزه بدهد و یا ما را دلسرد کند، ممکن است به ما قدرت بدهد یا ما را دچار خفقان کند. همه ما فرهنگ سازمانی محیط کار خود را هرروز تجربه می‌کنیم، چه مثبت و چه منفی. در هر صورت، فرهنگ 40 درصد از تجربه کلی کارکنان را تشکیل می‌دهد.

فناوری

محیط تکنولوژیکی یک سازمان به ابزارهایی اطلاق می‌شود که کارکنان برای انجام کارهای خود از آن‌ها استفاده می‌کنند. این مسئله شامل همه موارد می‌شود؛ از شبکه اجتماعی داخلی شرکت گرفته تا دستگاه‌های تلفن همراه، رایانه‌ها و ویدئو کنفرانس‌هایی که کارمندان از آن‌ها استفاده می‌کنند. همچنین شامل هرگونه برنامه، نرم‌افزار و ابزار یادگیری هم می‌شود. فناوری به معنای سیستم عصبی مرکزی سازمان است. اکثر مفاهیم و مضامین مرتبط با آینده کاری بدون وجود فناوری امکان‌پذیر نیست.

درک اینکه چرا فناوری بخش بزرگی از تجربه کارمندان است، دشوار نیست. استفاده از فناوری‌های قدیمی و با طراحی ضعیف، برقراری ارتباط و همکاری را برای کارکنان سخت‌تر می‌کند، زمان لازم برای انجام کارها را به شدت افزایش می‌دهد و محیطی را ایجاد می‌کند که در آن افراد ناامید، عصبانی و غیر مولد هستند. فناوری 30 درصد از تجربه کلی کارکنان را تشکیل می‌دهد.

فضای فیزیکی

فضای کار فیزیکی همان چیزی است که می‌توانید آن را ببینید، لمس کنید، بچشید و ببویید. این هنر روی دیوارها، پلان بخش اداری، مشخصات جمعیتی افرادی است که با آن‌ها کار می‌کنیم و هرگونه امر فیزیکی که ممکن است به دست آوریم مانند وعده‌های غذایی، سالن بدن‌سازی در محل و یا سالن استراحت کارکنان. فضای فیزیکی می‌تواند انرژی افراد را تخلیه کند یا برعکس، به آن‌ها انرژی بدهد.

فضای فیزیکی برای کارکنانی که دورکاری هم می‌کنند، مهم است. حتی اگر کارمندان در یک فضای فیزیکی با هم کار نکنند، به هر حال از نظر فیزیکی جایی برای کار کردن دارند. آن محیط بر تجربه کارمندان تأثیر بسزایی دارد. فضای فیزیکی 30 درصد از تجربه کلی کارمندان را شامل می‌شود.

آینده کاری یک سازمان به تجربه کارمندان بستگی دارد. این همان چیزی است که سازمان‌های سراسر جهان در حال درک و سرمایه‌گذاری روی آن هستند، اما برای رسیدن به این هدف، راه طولانی در پیش دارند. کمتر از 10 درصد از سازمان‌ها با سرمایه‌گذاری بر این سه مقوله، کار فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهند. اکثر آن‌ها روی یک یا دو مورد از سه گزینه نام‌برده تمرکز دارند، اما این امر نمی‌تواند به اندازه کافی مفید باشد.