مدیریت عملکرد و سیستم بازخورد

مدیریت عملکرد و سیستم بازخورد

مدیریت عملکرد یا ارزیابی عملکرد فرآیند نام‌آشنای منابع انسانی بوده که در بسیاری شرکت‌ها و سازمان‌ها در حال اجرا است ولی اگر از مدیران درخصوص کارایی و اثربخشی آن سئوال بپرسیم، با احتمال بالایی اکثریت آن‌ها  احساس نمی‌کنند این فرآیند تاثیر ویژه‌ای بر بالا بردن سطح عملکرد و کیفیت خروجی در سازمان داشته است. چرا اینگونه است؟

چرا سیستم‌های ارزیابی عملکرد کارایی یا اثربخشی ندارند؟

عدم اثربخشی یا عدم امکان اندازه‌گیری اثربخشی این فرآیند می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد از جمله اینکه برای اجرای درست این فرآیند ابتدا نیاز است:

  • مشاغل سازمان به خوبی شناسایی و تجزیه و تحلیل شوند
  • شناسنامه شغل کاربردی برای مشاغل تهیه شود
  • تفکیک درست و شفاف بین عملکرد ضعیف، قابل قبول و مطلوب وجود داشته باشد
  • شایستگی‌های مورد نیاز هر شغل به درستی شناسایی و عواملی که نمایانگر شایستگی بالا در شغل هستند مشخص شوند

عموما انجام با کیفیت همه این اقدامات پرهزینه و از حوصله سازمان خارج است. حتی با فرض اینکه این بخش پیچیده و سخت، با کیفیت قابل قبول انجام شده باشد، مانع مهم بعدی فرهنگ سازمانی است.

فرهنگ سازمانی باید از بلوغ خوبی برخوردار باشد و ارزیابی افراد بیشتر از اینکه مبتنی بر احساسات و آخرین تجربه‌های تعاملی باشد، مبتنی بر واقعیت عملکرد افراد و فارغ از ملاحظات درون تیمی و سازمانی یا نظارت سخت‌گیرانه باشد.

نتیجه عدم اثربخشی سیستم بازخورد

به واسطه همین موانع و پیچیدگی‌ها، نظام‌های مدیریت عملکردی که در سازمان‌ها  اجرا می‌شود معمولا شفافیت بالایی ندارند و عملا کارکنان به سختی امکان دسترسی به نتایج ارزیابی خود را خواهند داشت و اگر هم داشته باشند،‌ معمولا توضیح شفافی برای آنچه ارزیابی شده دریافت نمی‌کنند. در واقع عموما گفت‌وگوی موثری درخصوص نتایج ارزیابی و اینکه چه اتفاقی باید بیفتد تا عملکرد بالا برود صورت نمی‌گیرد. به این ترتیب در عمل با اجرای حتی با کیفیت یک الگوی ارزیابی عملکرد، نمی‌توانیم با قاطعیت در مورد اثربخشی آن بر بالا رفتن بهره‌وری فردی و سازمانی صحبت کنیم.

در این میان معمولا یک موضوع اساسی در فرآیند مدیریت عملکرد نادیده گرفته می‌شود: گفت و شنود در خصوص عملکرد!

چگونه یک سیستم بازخورد موثر داشته باشیم؟

اگر مسئله ارزیابی عملکرد را بیشتر از اینکه یک فرآیند اندازه‌گیری کمی بدانیم و آن را بیشتر تبدیل به یک مسیر کیفی گفت‌وگو و بازخورد (گفت و شنود) در مورد عملکرد کرده و سیر رشد آن را هم از طریق گفت‌وگو و به صورت کیفی دنبال کنیم، در این شرایط احتمالا خیلی بیشتر از گذشته می‌توانیم به اثربخشی این فرایند امیدوار باشیم. البته که برای ارتباط با این روش و استفاده از مزایای آن نیاز داریم کمی از باورهای گذشته خود دست بکشیم و از الگوی نظارتی بر عملکرد و کنترل بر افکار و روش عملکرد افراد، روی مربی‌گری، تسهیل‌گری و راهبری همکارانمان متمرکز شویم.

مشکل اینجا است که ما چه در نقش واحد منابع انسانی و چه مدیر یک تیم، باور داریم که می‌دانیم بهترین شیوه عملکرد چگونه است و انتظار داریم همکاران ما نیز درک مشابهی از این موضوع داشته باشند، حتی بدون آنکه در مورد آن گفت‌وگو کنیم. در این میان دچار خطا می‌شویم و تفاوت‌های فردی را نادیده می‌گیریم، علایق، انتخاب‌ها و همچنین محدودیت‌های ذهنی همکار خود را در نظر نمی‌گیریم و بدتر آنکه در مورد این موارد حتی گفت‌وگوی موثر هم نمی‌کنیم.

نتیجه این می‌شود که با اینکه زمان زیادی را با همکاران خود سپری می‌کنیم، ولی همچنان به یک زبان مشترک در مورد عملکرد بالا نرسیده‌ایم. اجرای برنامه‌های مدیریت عملکرد بیشتر از اینکه یک سیستم و نظام باشد، یک فرهنگ است که من تمایل دارم نام آن را فرهنگ گفت‌وگو و بازخورد دوسویه بگذارم که البته وابستگی بالایی به سطح بلوغ سازمانی دارد.

نقش فرهنگ گفت‌وگو در سازمان‌ها

برای گفت‌وگو نیاز به صراحت بالا داریم و اینکه فرهنگ صراحت را در تیم خود جاری کنیم. شاید عجیب باشد ولی به نظر می‌رسد مدیران ترس بیشتری برای برگزاری جلسات بازخورد و شفافیت در تعامل با همکارانشان دارند.

دلایلی مثل:

  • نداشتن توضیحات کافی برای قضاوت در مورد عملکرد همکار
  • قابل پیش‌بینی نبودن واکنش همکار نسبت به بازخوردها
  • ترس از دست دادن همکار
  • احتمال ایجاد نارضایتی در همکار و لطمه خوردن به کار

دلایل ذکر شده مدیران را در شرایط محافظه‌کاری بالا قرار می‌دهد که خیلی از اوقات صراحت را آسیب‌رسان می‌دانند و به سمت آن نمی‌روند.

با این توضیحات واقعی به نظر می‌رسد که از طریق گفت‌وگو و با مشارکت دادن خود همکار در فرآیند انتخاب کار و شیوه انجام آن و در نهایت تعیین نتایج مطلوب آن می‌توان بیشتر از قبل به تحقق هدف اصلی سیستم مدیریت عملکرد که بالا بردن بهره‌‌وری و کیفیت انجام کارها هست امیدوار بود. در این مسیر نقش مدیر به عنوان تسهیل‌گر برای فراهم نمودن امکانات و نیازمندی‌های انجام کار به جای ریاست بر شیوه انجام کار تاثیر ویژه‌ای در این الگو دارد.

ایجاد فرهنگ گفت‌وگو در سازمان‌ها

برای ایجاد این فرهنگ و قبل از اینکه بتوانید به همکارتان بازخورد موثر بدهید و گفت‌وگو کنید. ابتدا نیاز دارید تا فضای ارتباطی بین شما فضای اعتماد متقابل بشود و ابتدا باید بستر این گفت‌وگو را مهیا کنید.

  1. برای ایجاد بستر ارتباطی امن، نیاز است فضای ارتباطی بین شما و همکارتان یک فضای دوستانه دو طرفه باشد و نه فضای سرزنشگری و مقصریابی. همانطور که انتظار دارید همکارتان با شما باز و راحت گفت‌وگو کند، شاید گاهی نیاز باشد شما هم بیشتر از خودتان به همکارتان بگویید تا شناخت بهتری نسبت به شما پیدا کند و فضای ارتباطی شما منعطف‌تر شود.
  2. در مورد دیدگاه‌ها و نگرش خود با همکارانتان صحبت کنید و دیدگاه‌های آن‌ها را نیز بشنوید و اتفاقا با کنجکاوی دیده‌گاه‌های آن‌ها  را بشنوید و بیشتر از اینکه بخواهید ثابت کنید حق با شماست، کنجکاوانه آن‌ها را بشنوید و هر کجا لازم شد نظر او را قبول کنید.
  3. مهم است که همکارانتان بدانند شما چگونه فکر می‌کنید و همان کاری را انجام دهید که حرفش را می‌زنید و کلام و عملکرد شما یکپارچگی داشته باشد.
  4. باید همکارانتان به صورت شفاف بدانند که از آن‌ها چه انتظاراتی دارید و چه کاری از دید شما مطلوب و باکیفیت محسوب می‌شود.
  5. فضای اظهارنظر برای همکارانتان مهیا کنید و در حل مشکلات از آن‌ها کمک بگیرید. به اظهارنظرهای آن‌ها  توجه کنید و درباره آن با خودشان گفت‌وگو کنید.
  6. رفتار انتقادگر نداشته باشید و مثل یک مشاور و مربی در کنار آن‌ها باشید. به آن‌ها  آموزش بدهید و این آموزش را محدود به دانش تخصصی کار نکنید، آموزش چگونه فکر کردن، چگونه احساسات را ابراز کردن، چگونه دیدن و تحلیل کردن و چگونه کار کردن را آموزش بدهید و در یک کلام برای آن‌ها  وقت بگذارید.

با ایجاد بستر ارتباطی امن و با اعتماد، می‌توانید وارد مسیر جلسات دوره‌ای گفت‌وگو و بازخورد با همکار خود بشوید و در این شرایط می توانید آسودگی خاطر بیشتری داشته باشید تا آنچه شما می‌گویید با احتمال بیشتری به درستی شنیده و به کار بسته ‌شود.

فرهنگ دوسویه بازخورد

اصل مهم در برگزاری اینگونه جلسات دوسویه بودن فرآیند گفت‌وگو و بازخورد است. یعنی این فضای امن باید به نحوی شرایط را برای همکار شما مهیا کند که او نیز بتواند به شما بازخورد بدهد. بتواند نسبت به عملکرد یا رویکرد شما و فرآیندهای تیم و شرکت بازخورد بدهد و سئوال بپرسد و اطمینان داشته باشید که بازخورد وی شنیده می‌شود و در صورت نیاز به کار بسته می‌شود.

در جریان این گفت‌وگو‌ها می‌توانید روی نتایج ارزیابی‌های عملکرد رسمی نیز صحبت کنید. توجه به این نکته مهم است که الگوی سرزنش‌گری که در زمان عملکرد پایین بسیار رواج دارد (هرچند که برخی مدیران حتی در شرایط عملکرد خوب، الگوی رفتاری سرزنشگری را انتخاب می‌کنند تا تشویق)، نسبت به گذشته کارایی خود را از دست داده است.

اتفاقا در شرایطی که عملکرد خوب نیست، به عنوان مدیر تیم نیاز است نقش و سهم خود را در رسیدن به نتایج ضعیف ببینید و در این خصوص در کمال صداقت با همکار خود گفت‌وگو کرده و الگوی مربی‌گری را جایگزین مقصریابی و الگوی سرزنشگری کنید.

زمان گفت‌وگو با همکار

فاصله بین گفت‌وگوها با همکاران خود را کوتاه‌تر کنید تا فضای ارتباطی صمیمی‌تر و منعطف‌تری شکل بگیرد. در گفت‌وگوها و تعاملات روزمره بستر ارتباطی را مهیا کنید و در جلسات گفت‌وگوی اختصاصی با همکار از آنها کمک بگیرید و موثر بازخورد بدهید و بازخورد بشنوید و روی عملکرد عالی و اهداف شغلی توافق کنید. بازخورد را فقط محدود به اشکالات و موانع عملکردی نکنید و اتفاقا با تاکید برآنچه که خوب انجام شده فضای گفت‌وگو را مثبت نگه دارید.

تاثیر ارزیابی عملکرد از طریق گفت‌وگو

وقتی فضای مدیریت عملکرد از ارزیابی براساس فرم وارد فضای گفت‌وگوهایی این‌چنینی شود، بعد از چندین جلسه از یک فضای ناامن که فقط فرهنگ ابراز نارضایتی یا غرزدن بر آن غالب بوده، به جلسات گفت‌وگویی که در آن همدلی و هم‌افزایی شکل گرفته است سوق پیدا می‌کند. در این شرایط در هر دوره زمانی هم شما پیشرفت همکار را خواهید دید و خودش هم آن را تجربه خواهد کرد و در صورت عدم پیشرفت و بهبود عملکرد، فضای بازخورد جدی‌تر را خواهید داشت.

برای ایجاد این فرهنگ، مدیران تیم‌ها باید علاوه‌بر اینکه بر اهداف کسب‌وکاری تیم خود متمرکز هستند و نسبت به آن پاسخگویی دارند، نیاز است در قبال فرآیندهای منابع انسانی تیم خود نیز پاسخگو باشند و این موضوع جزو اولویت‌های کاری آن‌ها  باشد، درغیر اینصورت جلسات گفت‌وگو و بازخورد وارد فضای کلیشه‌ای و غیرموثر خواهد شد که ماحصل آن بی‌اعتمادی بیشتر بین اعضای تیم و مدیران خواهد بود.

کلام آخر اینکه هرچند ایجاد این فرهنگ صبوری و استمرار و استقامت نیاز دارد و فرآیند سخت‌تری نسبت به طراحی فرم‌های ارزیابی عملکرد دارد؛ اما تاثیر و خروجی آن نسبت به سیستم‌های ارزیابی عملکرد معمول کارایی و اثربخشی به شدت بالاتر و ملموس‌تری دارد و هم همکار و هم مدیر رضایت شغلی بیشتری را تجربه خواهند کرد.

این یادداشت به قلم خانم نوشین محمدی مدیر منابع انسانی شرکت چارگون است.

talk time-cover

گفتگو با مدیر ارشد تجربه کارکنان بانک های جهانی ING

ویدیوی زیر گفتگو رسانه اچ آر ریویو با مدیر ارشد طراحی تجربه کارکنان بانک های جهانی ING در هلند و دکتر محمد جواد ثابت(مشاور و مدرس حوزه منابع انسانی و تجربه کارکنان) است. در این گفتگو به معرفی بخش تجربه کارکنان پرداخته شده است. تماشای این ویدیو رو به تمام فعالان حوزه منابع انسانی پیشنهاد می کنیم.

 

 

ویژگی های یک رهبر همدل

همدلانه رهبری کنید!

شایستگی‌های اصلی رهبری که یک رهبر عالی را از یک مدیر خوب متمایز می‌کند چیست؟

ارتباط مؤثر، تفویض اختیار و توانایی ایجاد انگیزه در دیگران، احتمالاً مهارت‌هایی هستند که به ذهن می‌رسد؛ اما ویژگی غالباً گمشده، نادیده و دست کم گرفته شده یک رهبر، توانایی آن‌ها در نشان دادن “همدلی” است.

همدلی عنصر اساسی هوش هیجانی است که به عنوان یک ظرفیت متمایز‌کننده رهبری شناخته شده است. یک رویکرد همدلانه می‌تواند به رهبران و مدیران در موقعیت‌های مختلف، از ایجاد پویایی در تیم گرفته تا رسیدگی به چالش‌های روزانه و دشوار کمک کند.

همدلی و همدردی اغلب به جای یکدیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند. با این حال یک تفاوت کلیدی وجود دارد. به طور ساده همدردی یعنی من برایت متأسفم. “همدلی” یعنی من آنچه را که تو احساس می‌کنی، احساس می‌کنم.

همدلی یعنی توانایی تجربه احساسات دیگران و دیدن موقعیت از دیدگاه آن‌ها است و این مهم، سنگ بنای اعتمادسازی در میان تیم شما است.

ویژگ‌های رهبر همدل

  • به افراد احترام گذاشته و برای آن‌ها ارزش قائل می‌شود.
  • نسبت به احساساتی که افراد تجربه می‌کنند حساس است و آن‌ها را مدنظر قرار می‌دهد.
  • تلاش قابل‌توجهی را در زمینه درک نیاز‌های واقعی، نگرانی‌ها و احساسات دیگران به کار می‌بندد.
  • حامی خواست‌ها، نیاز‌ها و تمایلات دیگران است.
  • نشان‌دهنده حساسیت‌ها و تفاهمات میان فرهنگی است.
  • ریسک‌ها و خطرات فردی و حرفه‌ای را برای خوشایند دیگران می‌پذیرد.
  • به جای تذکر و توبیخ یک کارمند به دلیل کاستی و خطا در کار به آن‌ها کمک می‌کند تا بر این نقص‌ها غلبه کنند.
  • نشان‌ می‌دهد که نسبت به دیگران نگران و صادق است.

سه ویژگی کلیدی برای رهبران همدل وجود دارد:

  1. شنونده خوب
  2. بدون قضاوت
  3. هوش هیجانی

رهبران همدل از قانون “۲ گوش و ۱ دهان” پیروی می‌کنند؛ آن‌ها زمان بیشتری را صرف گوش دادن می‌کنند تا صحبت کردن. رهبران همدل وقتی کسی صحبت می‌کند، تمام توجه خود را نشان می‌دهند، تماس چشمی برقرار کرده و هرگونه مزاحمتی (مانند ‌ایمیل یا تماس‌های تلفنی) را حذف می‌کنند تا به آن شخص اجازه دهند بدون وقفه صحبت کند.

دومین ویژگی یک رهبر همدل، توانایی آن‌ها در گوش دادن بدون قضاوت است. همدلی به معنای موافقت و مخالفت نبوده و فقط درک کردن است. رهبران همدل، حتی زمانی که احساسات دیگران با احساسات خودشان در تضاد است، بدون اینکه قضاوت کنند که آیا این احساسات درست یا نادرست هستند، طرف مقابل را به خوبی درک می‌کنند.

در نهایت، رهبران همدل از نظر احساسی باهوش هستند. آن‌ها می‌توانند احساسات خود و دیگران را به دور از قضاوت تحلیل کنند. رهبران همدل اجازه نمی‌دهند که احساسات، نتیجه را کنترل کند. در حالی که قضاوت نکردن به معنای گوش دادن بدون قید و شرط است، هوش هیجانی به معنای عقب‌نشینی از احساسات و دیدن چیز‌هایی است که واقعاً هستند.

انواع همدلی

  1. همدلی شناختی

زمانی است که بتوانید وضعیت روانی شخص دیگری را درک کنید، مانند فکر کردن به آنچه در ذهن او می‌گذرد (به معنای قرار دادن خود به جای دیگران). در همدلی شناختی تفکر بیشتر از احساس است. وقتی با همکار خود در مورد موضوعی صحبت می‌کنید که آزارتان می‌دهد و احساس می‌کنید توسط آن شخص درک می‌شود، اغلب به این دلیل است که همکارتان از همدلی شناختی استفاده می‌کند.

  1. همدلی عاطفی

توانایی درک احساسات شخص دیگر و ارائه پاسخ مناسب به آن است. درک عاطفی منجر به احساس نگرانی و ناراحتی در مورد حال شخص دیگر می‌شود. اگر در مورد یک موقعیت چالش‌برانگیز یا استرس‌زا که شخص دیگری تجربه می‌کند فکر کنید و شروع به احساس اضطراب کنید، این جنبه از همدلی را تجربه می‌کنید.

  1. همدلی دلسوزانه

وقتی همدلی شناختی و همدلی عاطفی به روشی متعادل کنار هم قرار گیرند، می‌توانید همدلی دلسوزانه را تجربه کنید. با این نوع همدلی نه تنها وضعیت فرد را درک می‌کنید و با او احساس همدلی عاطفی می‌کنید، بلکه به طور خود به خود در صورت نیاز برای کمک به او اقدام می‌کنید.

برای اینکه بفهمید چگونه این سه شاخه همدلی با هم کار می‌کنند، تصور کنید که یکی از کارکنان شما اخیراً یکی از اعضای نزدیک خانواده خود را از دست داده است. واکنش طبیعی شما ممکن است همدردی، احساس ترحم یا اندوه باشد. همدردی ممکن است شما را به ابراز تسلیت یا ارسال کارت، تشویق کند و دوست شما ممکن است از این اقدامات قدردانی کند؛ اما نشان دادن همدلی به زمان و تلاش بیشتری نیاز دارد. با همدلی شناختی شروع می‌شود:

تصور آنچه که شخص در حال گذراندن آن است

  • چه کسی را از دست داده؟
  • چقدر به این شخص نزدیک بوده؟
  • علاوه بر احساس درد و از دست دادن، زندگی او چه تغییری می‌کند؟

همدلی عاطفی به شما کمک می‌کند نه‌تنها احساسات همکار خود را درک کنید، بلکه آن‌ها را به نوعی به اشتراک بگذارید. سعی می‌کنید با چیزی در خودتان ارتباط برقرار کنید که احساس غم و اندوه عمیق و درد عاطفی را می‌شناسد. ممکن است به یاد بیاورید که وقتی یکی از نزدیکانتان را از دست دادید چه احساسی داشتید؟

درنهایت همدلی دلسوزانه شما را به انجام نوعی اقدام برای ایجاد احساس بهتر در او تشویق می‌کند. می‌توانید به او بگویید که نگران کار خود نباشد و با خیال راحت از مرخصی خود استفاده کند یا به او پیشنهاد ‌دهید که برخی از هزینه‌های مراسم خاکسپاری را شرکت برعهده بگیرد.

امروزه ارزش همدلی در رهبری را نمی‌توان نادیده گرفت یک رهبر همدل:

  • دیوار‌ها را می‌شکند
  • روابط را عمیق‌تر می‌کند
  • به دیگران الهام می‌بخشد
  • اعتماد‌سازی می‌کند
  • زبان تشکر و قدردانی دارد
  • نقش حمایتی دارد و به دیگران کمک می‌کند تا احساس ارزشمند بودن کنند

همدلی در رهبری باعث افزایش خلاقیت می‌شود

همدلی در رهبری می‌تواند منجر به افزایش تفکر خارج از چارچوب کارکنان شود. افرادی که احساس می‌کنند بخش‌های مهم و معنی‌داری از یک سازمان هستند، تمایل بیشتری دارند و به دنبال ارائه ‌ایده‌های جدیدتر و راه‌حل‌های خلاقانه و کارآمد برای بهبود کار خود و سازمان هستند.

همدلی در رهبری به توسعه کار تیمی کمک می‌کند

از آنجایی که همدلی به تقویت ارتباط کمک می‌کند، منجر به ایجاد پیوند‌های عمیق و همکاری خوب بین اعضای تیم می‌شود. داشتن یک رهبر همدل به دلیل اعتماد و احترام متقابل به تیم کمک می‌کند تا از یکدیگر حمایت کنند. این نوع پیوند بین اعضای تیم، به آن‌ها کمک می‌کند تا روی یکدیگر حساب کنند، برای حمایت به یکدیگر تکیه کنند و یکدیگر را بالا ببرند تا به بهترین نسخه از خود تبدیل شوند و در کار خود بهره‌وری بیشتری داشته و عملکرد خوبی از خود نشان دهند.

نتایج داشتن رهبر همدل

  • همدلی در رهبری به شادی و سلامت کارکنان کمک می‌کند
  • سطح استرس به طور قابل‌توجهی پایین‌تر است
  • کارکنان در محل کار خود احساس آرامش می‌کنند
  • سلامت روانی آنان به دلیل فضای کاری موجود از کیفیت بالاتری برخوردار است

همدلی در رهبری تیم‌ها را متنوع و فراگیر می‌کند

از آنجایی که امروزه شرکت‌ها متنوع و فراگیر می‌شوند، افراد با پیشینه‌های نژادی، قومی، مذهبی و… مختلف با هم کار می‌کنند. این ممکن است منجر به تفاوت‌های خلاقانه و فرهنگی شود که می‌تواند با کمک رهبری که ارزش همدلی در رهبری را درک می‌کند، دوستانه حل شود. با داشتن یک رهبر همدل، گروه اقلیت به دلیل همدلی که رهبرشان نسبت به آن‌ها نشان می‌دهد، تشویق می‌شوند تا فعال‌تر باشند و عملکرد بهتری داشته باشند.

این یادداشت به قلم آقای سید جواد مرتضوی مدیر منابع انسانی شرکت ارتباط فردا است.

7 عنصر موثر بر تجربه کارکنان

هفت عنصر موثر بر تجربه کارکنان

کمبود مستمر استعداد و افزایش تقاضای نیرو، تجربه کارکنان را به یک امر ضروری در تجارت تبدیل کرده است. رهبرانی که به دنبال ایجاد نوعی تجربه کارمندی هستند که استخدام و حفظ نیروها را ساده کند، خود را با پیشنهادات بمباران می‌کنند: دورکاری کنید، همه را به دفتر کار بازگردانید، نه آن را ترکیبی کنید! یک برنامه سلامتی ایجاد کنید!

در حالی که همه این پیشنهادات ارزشمند هستند، بررسی و توجه به هفت عنصر کلیدی می‌تواند بخشی از یک تجربه عالی کارمند را رقم بزند. رهبران و سازمان‌ها با در نظر گرفتن یک رویکرد جامع‌تر که کمتر بر ابتکارات خاص و بیشتر بر واکنش افراد به هر مرحله از استخدام تمرکز دارد، می‌توانند ایده بهتری در مورد چگونگی ایجاد شرکتی مادام‌العمر داشته باشند.

در ادامه هفت عنصر تجربه کارمند از دیدگاه نولان گادفری، مشاور حوزه مدیریت آورده شده است:

هیجان

متقاضیان کار می‌خواهند در مورد یک شرکت احساس هیجان داشته باشند و شما می‌خواهید آن‌ها از اینکه مورد توجه قرار گرفته‌اند، هیجان زده شوند. آن‌ها خود را تصور می‌کنند که در آنجا کار کنند و در ماموریت شرکت مشارکت کنند، در حالی که درخواست می‌دهند، مصاحبه می‌کنند و منتظر می‌مانند تا بدانند آیا شغل را پیدا کرده‌اند یا خیر. ایجاد این نوع هیجان در مورد سازمان شما مستلزم تمرکز بر چیزی بیش از پرداخت و مزایا است. شما باید ارزش‌ها و فرهنگ خود را به گونه‌ای در میان بگذارید که مشتریان بالقوه‌ای که برای شرکت شما مناسب هستند، فعالانه به دنبال فرصت‌ها باشند.

پیوستن

پیوستن به شرکت شما باید لحظه‌ای مهم در حرفه یک کارمند جدید باشد. زمانی که شخصی پیشنهاد شغلی را می‌پذیرد، رهبران فرصتی منحصر به فرد برای مشارکت در تجربه کلی دارند. هیجان لحظه را با یک اعلامیه خوش آمدگویی رسمی ثبت کنید و به ایجاد یک تجربه استقبال کامل فکر کنید. چه نوع نقاط تماسی را می‌توانید ایجاد کنید تا افراد با استعداد را برای پیوستن به شرکت خود هیجان زده نگه دارید؟

شروع همکاری

مرحله شروع همکاری یک کارمند اغلب می‌تواند تجربه کلی را ایجاد کند یا از بین ببرد. به فرآیند ورود نیرو به شرکت به دقت توجه کنید، به خصوص اگر تا حد زیادی از راه دور (به صورت دورکاری) باشد. آیا فرآیندی تعریف شده برای استخدام کارمندان جدید وجود دارد، فرآیندی که شامل تمام فناوری‌های لازم و نقاط تماس منابع انسانی باشد؟ آیا آموزش اجباری وجود دارد که همه کارکنان جدید باید آن را تکمیل کنند، و آیا آن آموزش به راحتی در همه بخش‌ها، وظایف و نقش‌ها قابل دسترسی و سازگار است؟ همانطور که فرآیند ورود خود را تعریف می‌کنید، مطمئن شوید که نقاط تماس مهمی را در نظر گرفتید که در آن مدیران با کارمندان جدید ارتباط برقرار می‌کنند تا مطمئن شوند که آن‌ها مجهز و درگیر بوده و احساس می‌کنند عضوی از تیم هستند.

موفقیت

در حالی که پروسه ‌عضویت باید یک دوره تعریف شده باشد، موفقیت در یک نقش جدید می‌تواند در بین کارمندان بسیار متفاوت به نظر برسد و عوامل زیادی می‌توانند بر تعامل و عملکرد در این مرحله تأثیر بگذارند. هنگامی که کارمندان در نقش‌های جدید خود مستقر می‌شوند و شروع به مشارکت در تیم‌ها می‌کنند، رهبران می‌توانند با بررسی و اطمینان از اینکه کارکنان جدید درگیرهستند و کارمی کنند، شتاب ایجاد تجربه پیوستن مثبت را بیشتر کنند. از آنجایی که رهبران یک به یک با کارمندان چک می‌کنند، باید به طور مداوم سوالاتی را برای سنجش میزان مشارکت و رضایت و ارزیابی معیارهای عملکرد برای اطمینان از موفقیت کارکنان بپرسند.

رشد

هنگامی که رهبران یادگیری و توسعه را تشویق می‌کنند، احتمال بیشتری وجود دارد که کارمندان در یک شرکت بمانند. با این حال، فرهنگ رشد نباید فقط آموزش مرتبط با موقعیت فعلی یک کارمند را تشویق کند. برای نگه داشتن افراد با استعداد به مدت طولانی، شرکت‌ها باید توسعه شغلی بلندمدت را تشویق کنند. با پرورش فرهنگ رشد و توسعه، شرکت‌ها افراد با عملکردهای برتر را درگیر نگه می‌دارند و به کسانی که درمراحل اولیه شغل خود هستند کمک می‌کنند تا عملکرد بالایی داشته باشند.

پاداش

شناخت و پاداش دادن به عملکرد، کلید حفظ کارکنان است. مردم باید احساس کنند که مشارکت آن‌ها برای رشد کلی سازمان ضروری و ارزشمند است. علاوه بر این، شناسایی و پاداش دادن به مشارکت‌ها به کارکنان جدید و در حال توسعه نشان می‌دهد که شرکت شما برای افراد ارزش قائل است. وقتی کارکنان فرهنگ شناخت را می‌بینند و متوجه می‌شوند که تلاش آن‌ها دیده می‌شود، برای دستیابی به موفقیت تلاش خواهند کرد.

قهرمانی

در فرهنگ شرکتی که بر مسئولیت، رشد و شناخت تمرکز دارد، حفظ کارکنان احتمال بیشتری دارد. هنگامی که کارمندان شرکت را ترک می‌کنند، اگر تجربه کارمندی خوبی داشته باشند، همچنان از سایر افراد با عملکرد بالا برای پیوستن به سازمان حمایت می‌کنند.

تمرکز بر این هفت عنصر از تجربه همکاری به سازمان شما کمک می‌کند تا شهرت خود را به عنوان یک کارفرمای پرطرفدار افزایش دهد. با تعامل، بهره‌وری و توانایی بالای حفظ افراد، کارمندان با عملکردهای برتر همچنان به درخواست خود ادامه می‌دهند و شما سازمانی پر از افراد با کیفیت بالا ایجاد خواهید کرد که موفقیت بلندمدت را به همراه خواهند داشت.

ریشه های تجربه کاکنان

تفاوت Employee experience با Engagement!

نولان گادفری یکی از مشاورین حوزه مدیریت در مقاله ای اشاره کرده است که: اخیراً با یکی از مدیران ارشد صحبت کردم و از من پرسید: “تجربه کارمندان (employee experience) از کجا آمده است؟ من دائماً این اصطلاح را می‌شنوم اما نمی‌دانم که آیا این اصطلاح همان مشارکت engagement است یا خیر. آیا قبل از آن آمده است یا جدید است؟ کمکم کن بفهمم. »
تجربه کارمندان به عنوان یک مفهوم و استراتژی، در سال‌های اخیر ایجاد شده است و فهمیدن آن پس از چندین دهه تاکید بر مشارکت کارکنان می‌تواند گیج کننده باشد. بنابراین ایده‌ تجربه کارمندان از کجا آمد و چرا اهمیت دارد؟

تجربه کارمند بسیار بیشتر از مشارکت است

در حالی که مشارکت برای چندین دهه به عنوان معیار کارمندان حکمفرما بود و در بسیاری از سازمان‌ها هنوز یک معیار کلیدی است، نتایج وعده داده شده لزوما به طور کامل محقق نشده است. در بسیاری از سازمان‌ها، مشارکت درست حول و حوش زمان انتشار یک نظرسنجی پیرامون بحث مشارکت افزایش می‌یابد، و سپس به همان سطح قبل باز می‌گردد. بسیاری از سازمان‌ها بیش از حد بر دستکاری یا افزایش امتیاز نظرسنجی مشارکت متمرکز شده‌اند که تلاش شریفی است؛ اما تا حدودی باعث خطای نزدیک بینی میشود و مدیران را از درک درست واقعیت دور می‌کند. در حالی که مشارکت قطعا مهم است، سازمان‌ها متوجه شده‌اند که اندازه‌گیری مشارکت کافی نیست. بسیاری از اوقات تلاش‌های افزایش مشارکت مقطعی و موقت است تا ایجاد تغییر پایدار و سیستماتیک. ممکن است برای لحظه‌ای جذاب‌تر به نظر برسد؛ اما جایی برای پرداختن به دلایل زیربنایی که منجر به امتیازات می‌شود، وجود ندارد. تمرکز بر مشارکت، برنامه‌های اقدام تاکتیکی و کوتاه‌مدت را هدایت می‌کند که در بهترین حالت تمایل دارند بر مجموعه محدودی از نیازهای کارکنان تمرکز کنند.
از سوی دیگر، تمرکز بر تجربه کارمند، تصویری بزرگ و استراتژیک از چگونگی عملکرد یک سازمان در کل چرخه عمر کارکنان به ویژه در «لحظه‌هایی که اهمیت دارد» ارائه می‌دهد. این شامل مواردی است از قبیل اینکه چه چیزی نیروهای بالقوه را جذب می‌کند و در عین حال، رابطه یک فرد با سرپرست خود را رقم می‌زند. یا اینکه آن‌ها چقدر به تجربه خود با همکاران یا سایر افراد می‌نگرند. از این منظر، مشارکت کارکنان یک معیار نتیجه‌ای است که به یک قسمت (معمولاً تلاش اختیاری) از یک پازل بزرگ‌تر (هر چیزی که به تجربه کلی یک کارمند با یک سازمان کمک می‌کند) نگاه می‌کند.

درس‌هایی از تجربه مشتری برای تجربه کارکنان

دسترسی مصرف‌کنندگان به محصولات و خدمات مشابه، همراه با دسترسی بیشتر به اطلاعات در مورد شما و رقبای شما، همچنان افزایش می‌یابد. مشتریان گزینه‌های بیشتری دارند، می‌توانند به راحتی به استفاده از محصولات و خدمات رقیب روی بیاورند و قدرت بیشتری برای تأثیرگذاری بر کسب و کار شما نسبت به قبل دارند.
تلاش‌های تجربه مشتری با تمایل به ایجاد مزیت رقابتی جدید آغاز شد. تلاش‌های تجربه مشتری به ‌جای مشاهده تعاملات مشتری به‌عنوان نقاط داده‌های مجزا، تلاش می‌کنند تا سفر کامل مشتری با یک برند را درک کنند، از تعاملات آنلاین، فروشگاه‌ها و با تیم‌های خدمات مشتری. با این تصویر بزرگ، برندها و سازمان‌ها می‌توانند چندین نقطه داده متفاوت را در یک نقشه واحد پیوند دهند و می‌توانند تمام تعاملات را برای ایجاد یک سری تجربیات مثبت و به یاد ماندنی برای مشتری طراحی کنند. از این نقطه نظر استراتژیک‌تر، واضح است که تمرکز فقط بر یک تعامل، مثلا نقطه خرید، می‌تواند منجر به تجربه کلی ضعیف مشتری شود.

کارمندان شما چه تجربه‌ای دارند؟

مصرف‌کنندگان از همه این اطلاعات جدید فقط برای تمرکز بر روی برندهایی که می‌خواهند بخرند استفاده نمی‌کنند، بلکه از همین رویکرد برای تعیین شرکت‌ها و سازمان‌هایی که می‌خواهند برای آن کار کنند استفاده می‌کنند. رسانه‌های اجتماعی و وب‌سایت‌های بررسی شرکت، نگاهی شفاف به کار برای شرکت شما ارائه می‌دهند. در شرایطی که رقابت برای استعدادهای برتر از هر زمان دیگری شدیدتر است، اتخاذ همین رویکرد و در نظر گرفتن کل تجربه کارمند بسیار مهم است؛ از لحظه‌ای که یک کارمند بالقوه درباره سازمان شما یاد می‌گیرد، از طریق استخدام کامل و خروج از آن.

تجربه کارمند به عنوان یک متمایزکننده

حدود ۸۹ درصد از شرکت‌ها از نوعی استراتژی تجربه مشتری استفاده می‌کنند و این رویکرد به‌عنوان یک متمایزکننده از راه‌های مهم مدنظر است. این محرک اصلی تمرکز جدید بر تجربه کارمند است. گام بعدی در متمایز کردن برندتان، تمرکز بر تجربه کارمند است. بر اساس یک مطالعه، ۶۵٪ از مصرف‌کنندگان در هنگام تعیین اینکه آیا آن‌ها محصول یا خدمات شما را خریداری می‌کنند یا خیر، در نظر می‌گیرند که چگونه با کارمندان خوب رفتار می‌شود. اگر مصرف کنندگان از ایده کار کردن برای سازمان شما هیجان زده باشند، احتمالاً نسبت به برند شما مشتاق خواهند بود.
تجربه کارمند، زمانی که به خوبی انجام شود، نتایج خوبی را به همراه دارد. هیلتون یک مثال عالی است. هیلتون یک تمایز استراتژیک کلیدی در تجربه مصرف‌کننده ایجاد کرده است. کریستوفر ناستا، به‌عنوان مدیر عامل، سرمایه‌گذاری‌های زیادی را نیز در طول زمان انجام داده است تا با تمرکز بر تجربه کارمندان هیلتون، این تجربه را تقویت و متمایز کند.
هیلتون کارهایی مانند طراحی مجدد فضاهای استراحت برای کارمندان، ارائه توسعه رهبری در زمان واقعی و کوچک برای رهبران پرمشغله، همراه با مزایای تجربه بهتر برای افراد خود انجام داده است. تمرکز تجربه کارمندان آن‌ها بر روی مزایا نبوده است، بلکه در مورد آنچه فرهنگ و استراتژی منحصر به فرد آن‌ها در راستای اهداف کلی کسب و کارشان می‌طلبد، بوده است. نتایج چشمگیر بوده، سهام و امتیاز خالص پروموتر آن‌ها به خوبی عمل کرده است، در حالی که در همان زمان، آن‌ها به عنوان بهترین شرکت فورچون برای کار در سال ۲۰۱۹ انتخاب شدند.
صرف نظر از اینکه سازمان شما امروز کجاست، برداشتن گام‌هایی برای تاکید و بهبود تجربه کارکنان می‌تواند نتایج قوی کارکنان مانند تعامل و حفظ و همچنین نتایج تجاری را به ارمغان آورد.

چهار افسانه حوزه تجربه کارکنان

چهار افسانه حوزه تجربه کارکنان که باید با آن‌ مقابله کرد

منابع انسانی باید با افسانه‌های رایج در مورد تجربه کارمندان آگاه باشند، گرفتار شدن در دام این افسانه‌ها می‌تواند به موفقیت کلی یک سازمان آسیب برساند. بسیار مهم است که منابع انسانی درک کند که کارکنان واقعاً از کارفرمایان خود چه می‌خواهند.

افسانه اول: آنچه کارکنان از تجربه کارمند خود می‌خواهند اساساً تغییر کرده است

فرهنگ مبتنی بر مصرف‌کننده به این معنی است که می‌توان تصور کرد کارکنان با امتیازات انگیزه می‌گیرند؛ اما در واقع اینطور نیست. “تحقیقات نشان داده که تجربیات کارمندان به دلیل تجربیات آن‌ها به عنوان مصرف‌کننده تغییر کرده است. این برای شرکت‌هایی مانند آمازون منطقی است که می‌توانند خواسته‌های مردم را پیش‌بینی کنند و در کمتر از دو روز به آن‌ها برسانند. ما شرکت‌هایی را می‌بینیم که انواع امتیازات را ارائه می‌کنند، مانند پاداش‌های مالی برای گرفتن مرخصی و انواع مرخصی جدید مثل مرخصی برای کسانی که حیوان خانگی جدید دارند. در واقع این مزایا آن چیزی نیست که کارمندان واقعاً می‌خواهند. تحقیقاتی که در سال‌های ۲۰۱۳، ۲۰۱۶ و ۲۰۱۸ انجام شده نشان داده است که جبران خسارت، تعادل کار وزندگی و ثبات، سه اولویت اصلی برای کارکنان بود.

افسانه دوم: این تنها مسئولیت مدیران است که تجربه کارکنان را ارائه دهند

باید به کارمندان کنترل و مسئولیت بیشتری برای ارائه تجربه‌ای که برای آن‌ها مناسب است داده شود. بسیاری تصور می‌کنند که اگر مردم می‌خواهند از تجربه شخصی‌تر در محل کار لذت ببرند، باید با مدیرانشان توافق کنند؛ اما این مربوط به خود کارمندان نیز می‌شود. کارکنان در واقع می‌خواهند تجربه خود را داشته باشند و آن را هدایت کنند. چه کسی می‌تواند بیشتر از خودش در مورد آنچه از محل کار می‌خواهد بداند؟ فقط حدود یک سوم کارمندان فکر می‌کنند که مدیران آن‌ها اهداف شخصی آن‌ها را درک می‌کنند. پس مدیران چگونه بدانند چه چیزی برای کارکنانشان مناسب است؟ در HR ما باید مطمئن شویم که به کارمندان حق انتخاب را می‌دهیم تا کاری را که برای آن‌ها مناسب است انجام دهند، احساس قدرت کرده و تجربه‌ای را ایجاد کنند که برای آن‌ها مناسب است.

افسانه سوم: تعامل هر آنچه را که باید در مورد تجربه کارمند بدانیم به ما می‌گوید

  کارکنان ممکن است به شدت درگیر کار باشند؛ اما تجربه ضعیفی در کار داشته باشند. ممکن است در سازمان تعداد زیادی کارمند بسیار متعهد وجود داشته باشند که هنوز هم تجربه خوبی از کار ندارند. با انجام نظرسنجی‌ها باید چیزی بیش از میزان مشارکت را اندازه‌گیری کرد، مواردی مثل بهره‌وری و رضایت و ویژگی‌های خاصی که در تجربه‌ کارکنان وجود دارد.

افسانه چهارم: پاسخگویی و سرعت همه‌چیز هستند

. منطقی است که کارفرمایان فکر کنند اگر مشکلی در تجربه کارمندان وجود دارد، باید سریعاً در مورد آن بدانند و باید سریعاً آن را برطرف کنند. گاهی کارفرما تصور می‌کند سرعت، امری کلیدی است، بنابراین روی سیستم‌های های مختلف بازخورد سرمایه‌گذاری می‌کنند تا بازخورد سریع بگیرند؛ اما سرعت همیشه خوب نیست. گاهی مهم‌ترین یا معنی دارترین بازخورد را بلافاصله دریافت نمی‌کنید. بنابراین نیازی نیست که روی بازخورد‌های بی‌درنگ وسواس داشته باشید یا بیش از حد انرژی صرف کنید که در واقع فقط ناشی از احساسات لحظه‌ای هستند و در نهایت شما را به بیراهه می‌کشانند.
مدیر استعدادیابی لینکدین

مدیر استعدادیابی لینکدین را بشناسیم!

Navnita Cherian یک کارشناس منابع انسانی با سابقه کار در صنعت فناوری اطلاعات و خدمات است. وی دارای مهارت در استخدام نیرو در چند سازمان، اجرای مصاحبه رفتاری، سیستم‌های پیگیری سوابق متقاضی، روابط مشتری و مدیر استخدام، استخدام نیروهای متنوع، ایجاد شبکه‌های ارجاع پرقدرت، مذاکره با متقاضی و… است.

تحصیلات Navnita Cherian

Navnita Cherian، در طول سال‌های 2016 تا 2018 در مقطع کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی – MBA (منابع انسانی و بازاریابی)، در موسسه مدیریت سنت جوزف، مشغول به تحصیل بوده است.

پیش از آن نیز در سال‌های 2013 تا 2016 مقطع لیسانس بازرگانی، حسابداری خود را در کالج جیوتی نیواس، گذرانده است و در کالج زنانه مشغول فعالیت‌های مربوط به زنان در منابع انسانی بوده است.

مدیریت استعدادیابی به چه معنا است؟

مدیریت استعداد فرآیندی مستمر است که شامل جذب، پرورش، توسعه و آموزش استعدادهایی با پتانسیل بالا برای بهینه‌سازی عملکرد و کسب و کار مهارت‌های آن‌ها می‌شود. این امر، مأموریتی است که مستلزم مشارکت سطوح مختلف در سازمان است. مدیران تیم به شناسایی پتانسیل و توانایی نیروها کمک می‌کنند. آن‌ها همچنین شکاف‌های مهارتی یا آموزش مورد نیاز برای کمک به شکوفایی استعدادهای خود در سازمان را شناسایی می‌کنند. منابع انسانی به سازمان‌دهی جلسات آموزشی و مربیگری کمک می‌کند. مدیریت ارشد نیز به‌خودی‌خود به ایجاد یادگیری و رشد فرهنگ کمک می‌کند.

اهمیت وجود مدیریت استعداد

  1. کارکنان را قادر می‌سازد تا استعداد بالقوه خود را بالفعل کنند.
  2. منابع موجود را برای اهداف تجاری بهینه می‌کند.
  3. بستری را برای نوآوری فراهم می‌کند.
  4. به ایجاد یک برند برای کارفرما کمک می‌کند.
  5. ستون اصلی برنامه‌ریزی شغلی و جانشین‌پروری محسوب می‌شود.

فعالیت فعلی Navnita Cherian

Navnita Cherian از ماه می سال 2021 تاکنون در لینکدین مشغول به کار است و به عنوان مدیر استعدادیابی فعالیت می‌کند.

همان‌طور که می دانید، لینکدین یک شبکه اجتماعی است که به طور خاص برای جامعه تجاری طراحی شده است. هدف این سایت این است که به اعضای ثبت‌نام‌شده اجازه دهد تا شبکه‌ای از افرادی را که می‌شناسند و به آن‌ها اعتماد دارند، ایجاد کرده و با آن‌ها ارتباط برقرار کنند.

برنامه ریزی فرهنگی

چهار مرحله برای ایجاد برنامه برای فرهنگ سازمانی

در اواخر سال، شرکت‌ها بودجه سال جدید خود را نهایی می‌کنند و مجموعه‌ای از برنامه‌ها را برای سال آینده در نظر می‌گیرند. ایجاد برنامه‌هایی پیرامون استخدام، آموزش و رویدادها اولویت اصلی بسیاری از گروه‌های منابع انسانی در پایان هر سال است.

با این حال، نوع اساسی دیگری از برنامه‌ریزی وجود دارد که بسیاری از شرکت‌ها احتمالاً آن را از برنامه‌ریزی پایان سال خود مجزا کرده‌اند؛ یعنی “برنامه‌ریزی فرهنگی”.

برنامه‌ریزی فرهنگی فرآیند تعیین و مستندسازی کاری است که باید انجام شود تا یک شرکت به فرهنگ سازمانی ایده‌آل خود نزدیک‌تر شود و طرحی عملیاتی برای دستیابی به آن ترسیم شود. برای گروه‌هایی که به دنبال جذب و حفظ استعدادهای برتر هستند، ایجاد یک برنامه فرهنگی یک حرکت استراتژیک است که باید در اولویت قرار گیرد.

در این مقاله، نگاهی دقیق‌تر به مزایای برنامه‌ریزی فرهنگی می‌اندازیم و چهار مرحله برای ایجاد یک برنامه فرهنگی مؤثر را به شما می‌گوییم.

سه دلیل برای الزام به برنامه‌‌ریزی فرهنگی

به طور خلاصه، برنامه‌ریزی فرهنگی، زمینه را برای ایجاد یک محیط کاری آرام‌بخش فراهم می‌کند و به گروه‌های موجود و استعدادهای جدید اجازه می‌دهد تا بهترین کار خود را انجام دهند. در اینجا سه مزیت برنامه‌ریزی فرهنگی را بیان می‌کنیم.

1. فرهنگ، اول شرکت را تضمین می ‌کند

به طور کلی اگر شرکت‌ها از فرهنگ جاری خود مراقبت کنند، تجربه و سوددهی به طور خودکار از خودشان مراقبت خواهند کرد.

ایجاد یک محل کار ایده‌آل و توانمندسازی کارکنان برای بهینه‌سازی کارایی آن‌ها، پایه و اساس موفقیت در سایر زمینه‌های تجاری است.

این بدان معنی است که مطمئن شوید برنامه‌ریزی فرهنگی به طور مداوم و شفاف انجام می‌شود و گروه‌های منابع انسانی با سایر گروه‌های شرکت همکاری می‌کنند تا این برنامه‌ها را به واقعیت تبدیل کنند.

2. بر سازگاری تأکید دارد

GAN Integrity، متخصص انطباق و ارائه‌دهنده راه‌حل‌ها، فرهنگ انطباق را این‌گونه تعریف می‌کند: «فرهنگ انطباق زمانی اتفاق می‌افتد که انطباق بخش مرکزی و غیرقابل تغییر فرهنگ شرکت باشد». در این فرهنگ، اعضای گروه تلاش می‌کنند تا قوانین و مقررات را رعایت کنند و ارزش زیادی برای آن‌ها قائل شوند. این امر بسیار مهم است، زیرا فرهنگ انطباق به خوبی انجام شده است و اعتماد داخلی را تقویت می‌کند، کارایی عملیاتی را بهبود می‌بخشد و تعامل را افزایش می‌دهد.

به این دلایل، برنامه‌ریزی فرهنگی می‌تواند و باید شامل استراتژی‌هایی برای تقویت فرهنگ انطباق شرکت شما باشد. در طول فرایند برنامه‌ریزی، گروه‌های منابع انسانی می‌توانند انواع آموزش‌های انطباق مورد نیاز را بررسی کنند؛ فرآیندهایی را برای تعیین اینکه چه کسی به آموزش اضافی نیاز دارد، اجرا کرده و آهنگ‌های منظمی را برای اشتراک‌گذاری به‌روزرسانی‌های استانداردهای انطباق تنظیم نمایند.

گنجاندن این اطلاعات در یک برنامه فرهنگی همراه با جدول زمانی و شاخص‌های کلیدی عملکرد، ثبات را بهبود می‌بخشد.

3. به شما کمک می ‌کند نیروهای خود را حفظ کنید

برخی از دلایلی که کارمندان درخواست استعفای خود را ارائه می‌کنند لزوماً به فرهنگ شرکت مربوط نمی‌شود. با این حال، فرهنگ سازمانی مطلوب می‌تواند بر تصمیمات کارمندان برای ماندن در شرکت شما تأثیر بگذارد.

گاهی کارمندان در مورد جایی که در آن پتانسیل پیشرفت می‌بینند، بازخورد خود را به اشتراک می‌گذارند، خواسته‌های خود را در مورد فرهنگ شرکت و تجربه کارمندان نشان می‌دهند. آن‌ها ممکن است به یک محیط کاری انعطاف‌پذیر ابراز علاقه کنند یا اینکه انتظار داشته باشند که شرکت در مورد مسائل اجتماعی سختگیری کند. اگر این انتظارات برآورده نشد، ممکن است مایل به ترک شغل خود باشند.

گروه‌های منابع انسانی که به دنبال رسیدگی به گردش مالی و بهبود وضعیت آن هستند، می‌توانند به طور قابل توجهی از برنامه‌ریزی فرهنگی بهره ببرند.

 

چهار گام برای برنامه‌ ریزی فرهنگی موفق

برنامه‌ریزی فرهنگی نقش مهمی در حفظ استعدادها، استخدام نیروهای جدید موفق و رسیدن به اهداف دیگر در همه بخش‌ها ایفا می‌کند.

برای کمک به شروع، در اینجا یک فرآیند ساده وجود دارد که می‌توانید برای حذف حدس و گمان از برنامه‌ریزی فرهنگی دنبال کنید.

1. جمع ‌آوری بازخورد

حتماً به فکر اضافه کردن یک نظرسنجی در برنامه خود باشید.

برای بالا بردن میزان اثربخشی، مطمئن شوید که تمام اقدامات لازم را انجام می‌دهید:

قبل از نظرسنجی ارتباط برقرار کنید

علاوه بر تدارکات، کارکنان باید بدانند که چرا شرکت در نظرسنجی مهم است تا احساس کنند مجبور به ارائه بازخورد هستند.

نظرسنجی را راه‌اندازی کنید

در روز نظرسنجی، به یاد داشته باشید که از طریق تمام کانال‌های اصلی ارتباط برقرار کنید.

پس از نظرسنجی ارتباط برقرار کنید

پس از پایان نظرسنجی، از کارمندان به خاطر مشارکتشان تشکر کنید و به آن‌ها اطلاع دهید که در آینده چه اتفاقی می‌افتد؛ چه زمانی می‌توانند نتایج را ببینند.

با توجه به نتایج نظرسنجی اقدام کنید

هنگامی که گروه شما بررسی نتایج نظرسنجی را به پایان رساند، نتایج نظرسنجی را به مدیران اطلاع دهید، از جمله اینکه چگونه باید اقدام کنید. سپس، روند را به طور منظم دنبال کرده و به‌روز کنید. این امر بسیار مهمی است؛ زیرا اگر کارمندان احساس ‌کنند که بازخورد آن‌ها منجر به تغییر واقعی نمی‌شود، ممکن است تصمیم بگیرند که در نظرسنجی بعدی شما شرکت نکنند.

2. تعیین و اولویت ‌بندی اهداف

در برنامه خود می‌توانید اهدافی را تعیین کرده و اولویت‌بندی کنید. از امتیازاتی که دریافت کرده‌اید برای تعیین اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت استفاده کنید و تصمیم بگیرید که کدام‌یک را در سال جدید شروع کنید.

به عنوان بخشی از برنامه فرهنگی خود، به این موضوع بپردازید که برای اهداف شما چگونه به واقعیت تبدیل خواهند شد؟ اگر نظرسنجی‌ها به شما نشان داده است که هم‌گروهی‌های رده پایین و میانی در شرکت شما احساس می‌کنند که توسط مدیران ارشد شنیده نمی‌شوند، ایجاد فرهنگ گوش دادن در شرکت، یک هدف بلندمدت عالی خواهد بود.

3. تقسیم وظایف

هنگامی که اهداف خود را شناختید، زمان آن رسیده است که تعیین کنید مسئولیت هر بخش از برنامه بر عهده چه کسی خواهد بود.

در گروه خود، می‌توانید تعیین کنید که چه کسی برای مدیریت هر هدف مناسب‌تر است. تقسیم مسئولیت‌ها تأکید می‌کند که برنامه‌ریزی فرهنگی یک تلاش گروهی است که به مهارت‌ها و بینش افراد متعدد نیاز دارد.

4. انتظارات خود را تنظیم کنید

اگرچه برنامه‌ریزی فرهنگی ممکن است یک فعالیت سالانه (یا حتی بیشتر) باشد، اما یک بازی طولانی نیز هست. اگر شرکت شما چندین هدف پیچیده را در برنامه فرهنگی خود دارد، ممکن است سال‌ها طول بکشد تا بتوانید برخی از آن‌ها را عملی کنید. پس باید بدانید که فرهنگ یک سازمان یک‌شبه تغییر نمی‌کند.

همان‌طور که استراتژی‌های جدیدی را برای رسیدن به اهداف خاص در طول سال امتحان می‌کنید، ممکن است لازم باشد برنامه خود را براساس اینکه چه مزایا و معایبی دارد، به‌روز کنید. نیازهای جدید ممکن است خود را نشان دهند، بنابراین به کاوش در مورد آنچه کارکنان سازمان شما برای موفقیت به آن نیاز دارند، ادامه دهید.

یک برنامه فرهنگی بسازید که کارکنان را در اولویت قرار دهد

برنامه‌ریزی فرهنگی، بخش جدایی‌ناپذیر یک شرکت است. نیازهای کارکنان را اولویت‌بندی می‌کند، بر اخلاقیات و انطباق تأکید دارد و احتمال حفظ استعدادها را افزایش می‌دهد.

هنگام ایجاد یک برنامه فرهنگی، با توجه کردن به دغدغه‌های کارکنان در کل سازمان، آگاهی از نیازهای آن‌ها و استفاده از آن اطلاعات برای توسعه و اولویت‌بندی اهداف خود، کار را شروع کنید.

به یاد داشته باشید که اجرای برنامه‌ها یک تلاش گروهی است، کاری که مستلزم همکاری رهبری، مدیران و کارمندانی است که می‌خواهید از آن‌ها حمایت کنید. برنامه خود را انعطاف‌پذیر نگه دارید و آن را در صورت لزوم با همه تطبیق دهید، حتی زمانی که گروه شما، شرکت شما و کل چشم‌انداز کاری همچنان در حال تکامل هستند.

فرهنگ سازمانی

منظور از فرهنگ سازمانی!

مفهوم فرهنگ سازمانی معمولاً به باورها، ارزش‌ها، الگوهای رفتاری و درک مشترک اعضای یک سازمان اطلاق می‌شود.

این موارد ممکن است با نمادهای سازمانی، داستان‌ها و اسطوره‌هایی مرتبط باشند که بیانگر فرهنگ هستند و به اجتماعی شدن افراد در سازمان کمک می‌کنند؛ تصاویر، محصولات، لباس‌ها، ساختمان‌ها و دیگر مصنوعاتی که به طور فیزیکی فرهنگ را تجسم می‌کنند.

با این حال، تفاوت‌های قابل‌توجهی بین محققان در مورد چگونگی تعریف فرهنگ سازمانی و نحوه مطالعه آن وجود دارد.

فرهنگ سازمانی چیست؟

درواقع فرهنگ سازمانی مجموعه‌ای از ارزش‌ها، انتظارات و شیوه‌هایی است که اقدامات همه اعضای تیم را هدایت و مدیریت می‌کند. به این مفهوم، به عنوان مجموعه‌ای از ویژگی‌هایی نگاه کنید که شرکت شما را به آن چیزی که می‌خواهد تبدیل می‌کند. یک فرهنگ عالی، نمونه‌ای از ویژگی‌های مثبت است که منجر به بهبود عملکرد می‌شود، در حالی که فرهنگ شرکتی ناکارآمد، ویژگی‌هایی را نشان می‌دهد که حتی می‌تواند مانع موفقیت سازمان‌ها شود.

فرهنگ را با اهداف سازمانی یا بیانیه مأموریت اشتباه نگیرید، اگرچه هردوی این مفاهیم می‌توانند به تعریف آن کمک کنند. فرهنگ از طریق رفتارهای منسجم و معتبر ایجاد می‌شود، نه بیانیه‌های مطبوعاتی و نه اسناد سیاسی. وقتی می‌بینید که چگونه یک مدیرعامل به یک بحران واکنش نشان می‌دهد، چگونه یک تیم با خواسته‌های مشتری جدید سازگار می‌شود یا چگونه یک مدیر امور کارمندی را که دچار اشتباه شده است، اصلاح می‌کند، در واقع شما در حال تماشای فرهنگ شرکت هستید.

سطوح فرهنگ سازمانی

مشکلات دیگر در تعریف این مفهوم، با آنچه “سطوح” فرهنگ نامیده می‌شود مرتبط است.

فرهنگ در جوامع پیشرفته را می‌توان در سطح ملی، منطقه‌ای (به معنای بیشتر در محدوده مرزهای ژئوپلیتیکی اما نه منحصراً)، نهادی سازمانی و در سطح خرده‌فرهنگ‌های درونی سازمان‌هایی که حول گروه‌های اجتماعی رسمی یا غیررسمی هستند، شناسایی کرد. با این حال، خرده‌فرهنگ‌ها ممکن است در سطوح ملی و منطقه‌ای وجود داشته باشند و از مرزهای سازمانی نیز عبور کنند.

سازمان‌های متنوع به طور خاص ممکن است با چندین فرهنگ منطقه‌ای و ملی تلاقی داشته باشند، به طوری که تشخیص فرهنگ سازمان به عنوان المانی جدا از فرهنگ‌های محلی و ملی که در آن گنجانده شده است، دشوار می‌شود. برخی از نویسندگان بین فرهنگ مدیریت ارشد یا فرهنگ رسمی شرکت و فرهنگ سازمانی یا فرهنگ محل کار تمایز قائل می‌شوند. فرهنگ سازمانی یا محل کار آن چیزی است که در سازمان رشد یا ظهور می‌کند و بر خلاقیت اعضای سازمان که بر عنوان “فرهنگ‌ساز” تأکید می‌کنند، شاید حتی در مقابل فرهنگ غالب مقاومت کند.

اهمیت مفهوم فرهنگ سازمانی

  • مفهوم فرهنگ سازمانی هم به دلیل اینکه توجه را به خود جلب می‌کرد و هم به دلیل آن قدرتی که ایجاد می‌کرد، اهمیت پیدا کرد. این مفهوم بر این واقعیت تأکید می‌کند که سازمان‌ها چندبعدی هستند و اینکه چگونه افراد نسبت به آن‌ها احساس و درک پیدا خواهند کرد.
  • بر پتانسیل خلاق پنهان انسان برای دگرگونی سازمان‌ها و اهمیت آنچه در روابط روزمره اتفاق می‌افتد “به جای گزارش صرف در شرکت” تأکید می‌کند.
  • موجی از علاقه به ابعاد انسانی و عناصر “انسانی‌تر” سازمان‌دهی را منتشر و بستری را برای متخصصان منابع انسانی فراهم می‌کند تا در مورد همسویی بیشتر سبک‌های رهبری، چشم‌انداز، روش‌های استخدام، ساختارهای پاداش و روش‌های غیررسمی مدیریت در رابطه استدلال کنند.
  • علیرغم ارتباط ناخوشایند فرهنگ با مدگرایی، به یک مفهوم اصلی در تئوری سازمان تبدیل شده و درک ما از مدیریت منابع انسانی، مدیریت تغییر سازمانی و اجرای استراتژی را تغییر داده است.

چهار نوع فرهنگ سازمانی

  1. فرهنگ ادوکراسی: ایجاد فرهنگ پویا و کارآفرین
  2. فرهنگ قبیله‌ای: فرهنگ مشارکتی مردم مدار و دوستانه
  3. فرهنگ سلسله مراتبی: فرهنگ کنترلی فرآیندگرا و ساختاریافته
  4. فرهنگ بازاری: فرهنگ نتیجه‌گرا و رقابتی

چگونه فرهنگ سازمانی مناسبی را برای کسب و کار خود انتخاب کنیم؟

برای تعیین مناسب‌ترین فرهنگ، اهداف سازمانی خود، سبک‌های کاری تیم و همچنین تغییراتی را که کسب‌وکار شما در حال انجام است، در نظر بگیرید. صرف نظر از فرهنگ سازمانی که انتخاب می‌کنید، ارائه یک تجربه مثبت برای کارکنان و موفقیت در بازار کار امروز، برای سازمان‌ها به‌طور فزاینده‌ای حیاتی شده است.

شما می‌توانید از ابزار ارزیابی فرهنگی سازمانی (OCAI) براساس چارچوب ارزش‌های رقابتی استفاده کنید. این امر به شما کمک می‌کند تا درک کنید که فرهنگ فعلی و ترجیحی محل کار شما چیست. به این ترتیب، می‌توانید مسیر خود را به سمت فرهنگ محل کار مورد نظر خود ادامه دهید.

تحول فرهنگی، فرآیند تغییر فرهنگ سازمانی شما است تا فرهنگ را با چشم‌انداز، مأموریت و ارزش‌های اصلی سازمان و در جهت دستیابی به اهداف استراتژیک خود تطبیق دهید.

نقش منابع انسانی در شکل دادن به فرهنگ سازمانی

رهبری، نقش مهمی در شکل دادن به فرهنگ ایفا می‌کند. منابع انسانی نیز نقش مهمی در شکل دادن به فرهنگ و تأثیرگذاری بر رهبری دارد. رهبران منابع انسانی، مسئول همسویی مدیران و کارکنان با فرهنگ مورد نظر، پرورش احساس مالکیت برای آن فرهنگ و حفظ مسئولیت در تمام سطوح شرکت هستند. بنابراین، منابع انسانی باید رهبران و مدیران را آموزش و تجهیز کند تا از ارزش‌های فرهنگی الگوبرداری کنند و نقش‌های خود را در پرورش فرهنگ مطلوب بر عهده بگیرند.

فرهنگ یک سازمان در کل چرخه زندگی کارکنان، خود را در زمینه‌هایی زیر نشان می‌دهد:

  • فرآیند استخدام
  • ورود کارکنان به سازمان و واحدهای تجاری
  • مدیریت اجرایی
  • توسعه مهارت‌ها
  • نحوه انضباط و برقراری نظم در بین کارکنان
  • تصمیمات گرفته‌شده از نتایج بررسی اقدامات کارکنان

ویژگی‌های یک فرهنگ سازمانی عالی

فرهنگ هر سازمانی متفاوت است و مهم این است که شما به دنبال آن چیزی باشید که شرکت شما را منحصربه‌فرد می‌کند. با این حال، فرهنگ سازمان‌های با عملکرد بالا به‌طور مداوم ویژگی‌های خاصی را منعکس می‌کند که باید به دنبال پرورش آن‌ها باشید:

  1. همسویی

زمانی اتفاق می‌افتد که اهداف شرکت و انگیزه‌های کارکنان آن همه در یک جهت باشد.

  1. قدردانی

می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد: تجلیل عمومی، یادداشت تشکر، ترفیع.

  1. اعتماد

برای یک سازمان حیاتی است. با فرهنگ اعتماد، اعضای تیم می‌توانند خود را ابراز کنند و از همکاران خود نیز، در هنگام ارائه ایده‌های جدید حمایت نمایند.

  1. عملکرد اصلی

یک شاخص کلیدی است، زیرا شرکت‌های بزرگ فرهنگی ایجاد می‌کنند که به معنای تجارت است.

  1. انعطاف‌پذیری

یک کیفیت بسیار مهم در محیط‌های بسیار پویا است که در آن تغییرات به طور مداوم وجود دارد. فرهنگ انعطاف‌پذیر به رهبران آموزش می‌دهد که مراقب تغییرات باشند و به راحتی به آن واکنش نشان دهند.

  1. کار تیمی

که شامل همکاری، ارتباط و احترام بین اعضای تیم است. وقتی همه اعضای تیم از یکدیگر حمایت می‌کنند، کارمندان کارهای بیشتری انجام می‌دهند و در حین انجام آن احساس خوشحالی بیشتری می‌کنند.

  1. صداقت

برای همه تیم‌ها، زمانی که برای تصمیم‌گیری به یکدیگر متکی هستند، حیاتی است. صداقت و شفافیت مؤلفه‌های حیاتی این جنبه از فرهنگ است.

  1. نوآوری در کار

سازمان‌ها را به سمت استفاده حداکثری از فناوری‌ها، منابع و بازارهای موجود سوق می‌دهد. فرهنگ نوآوری به این معنی است که شما تفکر خلاق را در تمام جنبه‌های کسب و کار خود، به کار می‌گیرید.

  1. ایمنی روانی

حمایتی را که کارکنان برای ریسک کردن و ارائه بازخورد صادقانه نیاز دارند، فراهم می‌کند.

کلام آخر

فرهنگ سازمانی، بر نحوه رویکرد شرکت شما به کار و تجارت، برند آن و اینکه آیا به اهداف سازمانی خود می‌رسد یا خیر، تأثیر قابل توجهی دارد. با آگاهی از انواع مختلف فرهنگ سازمانی، متوجه می‌شوید که سازمان شما آرزوی داشتن کدام نوع را دارد و برای رسیدن به آن، چه چیزی را باید تغییر دهید.

رهبران منابع انسانی همچنین می‌دانند که در شکل دادن به فرهنگ سازمانی، تأثیرگذار و عامل تغییر هستند. مهم‌تر از همه، می‌دانند که چه ابتکاراتی بر اساس فرهنگ فعلی یا فرهنگی که سازمانش آرزوی آن را دارند، مفیدتر است.

تاثیر محیط کار بر کارکنان

چگونه محیط فیزیکی می‌تواند بر تجربه کارکنان مؤثر باشد؟

جیکوب مورگان آینده‌پژوه، سخنران و نویسنده‌ کتاب‌های پرفروشی در حوزه‌های مدیریت ازجمله رهبری و تجربه کارکنان است.

از نظر او سه عامل کلیدی مفهوم تجربه کارمندان را شکل میدهند:

  1. تکنولوژی
  2. فرهنگ
  3. محیط فیزیکی

در مقاله حاضر قصد داریم به ارائه خلاصه نکات مورگان در مورد اثر محیط فیزیکی بر تجربه کارکنان بپردازیم.

محیط فیزیکی به بیان ساده یعنی پیرامون و اطراف ما و هرآنچه که در آن وجود داشته و در آن اتفاق میوفتد. از تابلوهای هنری که روی دیوار آویزان می‌کنیم گرفته تا وعده غذایی که از طرف شرکت برای کارمندان تدارک دیده می‌شود. همه این‌ها حدود ۳۰ درصد از تجربه‌ کارمندان را رقم می‌زند.

همه افراد علاقه دارند که در طول روز زمان خود را در محیطی انرژی‌بخش و الهام‌دهنده بگذرانند. محیطی که این ویژگی‌ها را داشته باشد باعث رشد خلاقیت و افزایش میزان درگیری و تعامل کارمندان با سازمان می‌شود. علاوه‌برآن محیط فیزیکی به‌نحوی تداعی‌کننده ماهیت شرکت است. درصورتی‌که افراد از محیط فیزیکی خود راضی باشند و حس مثبتی دریافت کنند نسبت‌به کل سازمان حس مثبتی خواهند داشت و برعکس آن هم درست است.

با گسترش فضای کار اشتراکی و بستر اتصال جهانی و فناوری‌هایی که همکاری بین افراد را آسان‌تر می‌کنند بسیاری از مردم فکر می‌کردند که به‌زودی مفهوم دفتر کار از بین برود. این ایده تا زمانی درست است که مفهوم دفتر به‌معنای سنتی آن را در نظرداشته باشیم. یعنی اتاقی با دیوارهای خاکستری و وسایل رنگ و رو رفته!

چنین مفهومی در حال از بین رفتن است اما ساختمان‌ها و دفاتر درحال پشت سر گذاشتن رنسانس در طراحی هستند و این‌بار دفاتر کار به‌عنوان پایگاهی که تجربه کارکنان در آن‌جا رقم می‌خورد باز طراحی خواهند شد و به فعالیت خود ادامه خواهند داد.

طبق گزارشات، املاک تجاری در آمریکا به بالاترین قیمت خود در سال‌های گذشته رسیدند و شرکت‌های بزرگی مثل آمازون، سامسونگ، دی لویت، مایکروسافت و… درحال سرمایه‌گذاری روی محیط فیزیکی به‌عنوان مرکز تجربه کارمندان هستند.

این فرایند مثل طراحی مجدد یک ماشین است زمانی‌که موتور آن را ارتقا دهیم اما اتاق داخلی آن مثل قبل باشد. در این حالت ممکن است که خودرو قدرت‌مندتر شده باشد اما باز هم افراد دوست ندارند در آن زمان بگذرانند. مطالعه‌ای در مجله مدیریت بریتانیا نشان داد که بین فضای کاری کارکنان و هویت اجتماعی و آسایش روانی آن‌ها ارتباط مستقیم وجود دارد‌.

برای اینکه سازمان ها بتوانند یک محیط فیزیکی عالی برای کارکنان خود ایجاد کنند باید روی ویژگی‌های اصلی آن تمرکز کرده که در ادامه به‌اختصار توضیح داده خواهند شد:

  • افراد بتوانند دوستان و بازدیدکنندگانی را به محیط کار دعوت کنند.
  • کارها دارای انعطاف باشد.
  • ارزش‌های سازمان منعکس شود.
  • از گزینه‌های فضای کاری متعدد استفاده شود.

با تمرکز بر این حوزه‌ها شرکت‌ها می‌تواند محیط فیزیکی مناسبی را برای کارکنان خود ایجاد کرده و آن‌ها را تشویق کنند تا درگیر کار شوند و بهترین عملکرد را از خود نشان بدهند.